% پيوند خجسته تراکتورسازی و پيکانوانت!
اگر خاطر مبارکتان باشد، چند سال قبل به زور دگنک! بالاخره توليد پيکان متوقف شده و حتي آخرين نمونهاش را طي مراسم خداحافظي باشکوه به انضمام تاج گل و کيا و بيا، فرستاديم خانه بخت (موزه)! بعدها با راهاندازي کارخانه ايران خودرو در تبريز، مشاهده شد که کرور کرور (!) پيکان وانت در تبريز مونتاژ و صادر ميشود... از اينجا نتيجه گرفتيم که ما با پيکان مخالف نيسيم بلکه با بدنهاش مشکل داشتيم!!
غرض از ياد آوري اين موضوع آن است که حالا که ما لقب اولينها را يدک ميکشيم، به تاسي از پيوند خجسته شرکتهاي ايران خودرو و سايپا، يک کار اوليني در بخش صنعت کرده و پيوند دو کارخانه توليد تراکتور و پيکانوانت را جشن بگيريم. مگر چه ما از طهرانيها کمتر است؟
پيوند دو خانواده تراکتور و پيکان از خيلي جهت فايدهمند است! اول آنکه فضاي لازم براي جولان مطبوعاتي و رسانهاي براي بادمجان دور قابچينها فراهم شده و سمينارهايي نيز براي عزيزان هميشگي برقرار ميشود، دوم و مهمتر آنکه ترکيب موتور پيکان با بدنه تراکتور به هيچ دردي نخورد لااقل براي خيابانهاي پردستانداز ما بهتر است. بقيه مزايايش را هم کارشناسان در سمينارها و اجلاس ارائه بفرمايند...
%% نقد منصفانه !
"گروههاي سياسي به جاي تخريب، نقد منصفانه کنند"، اين فقره از سخنان جناب تاجالديني از وکلا و بزرگان شهر بود. هر چه گشتيم نفهميديم اين امر چگونه ميتواند محقق شود. خداييش کداميک از ما تحمل نقد را داريم که بخواهيم از منصفانه يا غير منصفانهاش هم مايه بگذاريم. براي تحقق چنين توصيهاي نمونههايي براي نقد منصفانه ارائه ميشود باشد همي که رستگار شويم:
مثال نقد منصفانه اول: عزيز دل بابا! قربون قد و بالات! آخر قرار بود نفت بر سر سفره ما بيايد ولي حالا ميگويي مصرف انرژي سوختي مردم خيلي بالاست. آخر من فدايت شوم، قرار بود وضع حقوق کارگران بهبود شود، الان سه سال است که در ابتداي سال اين صنار سه شاهي افزايش حقوق هِي بالا و پايين ميشود. قربان رايحهات بروم آخر اين کارگران ناسلامتي زير خط فقر هستند پس چرا سهام عدالتشان هنوز ارائه نشده ولي بازنشستگان لشگري از يک سال پيش حالش را ميبرند.
مثال نقد منصفانه دوم: سلام، اي يوسف زمان که از بيست سال قبل داري با گالري نقاشيهايت ور ميروي، اين همه شعار نده، ما در اين فقرات مديد خيلي از اين حرفها شنيدهايم، به خدا مشکل ما فعلا گشت ارشاد نيست بلکه چکه سقف همسايه ارجحيت دارد. عزيز دلانگيز! ما از صحبت هاي قماش گل و بوتهاي چندان دل خوشي نداريم، بگو اگر تو مهتر قوم شوي دل خوش را سيري چند به کوپن ارزاق خواهيم خريد؟
مثال نقد منصفانه سوم: اي شيخ چريک که جانم فداي تو، اي خوابمانده و از آمال فتاده! سرجدت همان وعده پنجاه هزار تومان را رو کني سنگينتر است، بيخيال قُلُمبه سُلُمبه گويي، جوگير اين ياروها نشو، تو کار خودت را بکن. ضمنا حتما روزانه هشت ساعت خواب مفيد را فراموش نکن که کسر خواب کار دستمان ندهد. اي که هر چه وزير خاتمي است را با حکم مشاورت مچل گذاشتي تا شايد نمکگير شوند هواي ابطحي را بيش از پيش داشته باش!
%%% از مربي فيلسوف تا طنزنويسي !
از ادبيات "گندهباقالي" تا ادبيات فيسوفانه "مربي شدن چه آسان آدم شدن محاله" را که مسموع خاطر هست؟ حضرت مربي پانزده روزه فوتبال، در دو بيانيه حرفهايي نوشت که بنده حقير، نگاهم به فوتباليستها کمي تا قسمتي تغيير کرد. از آن حيث که شک دارم فوتباليستهاي با آن کلاس بالا! را اينگونه قلم نوشتاري باشد. حتي با جناب ماغازا مفاوضه کرده و عاقبت نتيجه گرفتيم که آن نوشته از زبان ايشان، ولي با قلم يک طنزنويس جاري شده است و اينها را به کار نوشتن زياد رغبت و استعداد نيست، بلکه بيشتر شوت ميکنند آنهم به خارج از محوطه هيجده قدم!
اما خداييش کاش از مربيگري مُعلق نميشد. چرا که ما آمادهايم از خير جامجهاني بگذريم تا لااقل يک عدد مايليکهن طنزنويس را وارد عرصه رسانههاي کشور کنيم. خدا بگويم چکارت کند افشين که يک کار فرا فرهنگي را ابتر گذاشتي!
************
پ ن۱: مطلب بالا در روزنامه سرخاب مورخه۶/۲/۸۸ چاپ شده است.
پ ن۲: ساققیز این شماره از آذرپیام را خطاب به جناب نورمحمدزاده (رییس سابق شورای شهر) نوشتم با عنوان: رویاهای یک سردار،از «نینوا» تا «شورا » ، که در وبلاگ جدید آذرپیام بخوانید و یا به همان وب سایت عهد بوق مراجعه کنید!

