تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال - از سيب‌زميني تا پيامک‌

 

اول ـ انتفاضه سيب‌زميني يا همايش يرالما !

گفتم: در اين قحط‌ الپروگرام (!) هر گونه تبليغ انتخاباتي را سراغ داشتيم؛ از اهداي تقويم، خودکار، سر رسيد و حتي کارت اينترنت بگير تا وعده سفره نفتي و سهام و 50 هزارتومان و الخ ... الا اين يکي!

گفت: پخش سيب‌زميني که تبليغ انتخاباتي نيست بلکه پيام دارد يعني يه جورايي براي خودش انتفاضه است! يعني اين‌که اي مفسدان اقتصادي! اي شهرام جزايري‌ها! مردم حتي نمي‌توانند سيب‌زميني بر سر سفره بياورند چه برسد به نفت!

گفتم: وا... ما انتفاضه سنگ ديديم، انتفاضه لنگه کفش ديديم، اما اين ديگري معجوني است براي خودش!  

ـ بعد‌التحرير: قضيه سيب‌زميني را فعليتن نمي‌توان در مخيله باوراند! يعني يک جورايي يا سطح توقعات ملت تا حد ارضا با سيب‌زميني پايين آمده و يا خداي ناکرده زبانم لال، گردانندگان ستادهاي زودرس انتخاباتي را جو پوپوليستي و سيستم علي‌اصغري گرفته است. اگر قرار بر مدار است تا با اهدا سيب‌زميني رايي به صندوق ريخته شود  که آن وقت تکليف اين بساط يرالما و يومورتاها و بيکاري آتي را همين‌جا حل کنيد تا کار به همايش‌هاي بين‌المللي نکشد... از حالا به (سيب‌زميني پخش کنندگان انتخاباتي) اعلام مي‌داريم که بر راي چند قشر از جماعت حساب نکنيد: يکي سيب‌زميني‌ و پياز فروشان و ديگري سيب‌زميني و تخم‌مرغ پخته فروشان و ديگري بنده حقير!

  

دوم ـ شعار انتخاباتي : هر مدير يک دکترا !

قضيه مدارک دکتراي جعلي مديران فخيمه، ظاهرا به شهر ما هم سرايت فرموده و گويا داشتن دکترا از کشور دوست و برادر (آذربايجان ـ باکو) رايج و مرسوم شده است. مثالي را نقل زبان‌ها مي‌کنيم بدين منوال: (اگر ديدي مديري بر درختي تکيه کرده، بدان گند دکتراش درآمده و گريه کرده !!)

راست و يا دروغش پاي مجعول‌المدرکين(!)، اما اگر شنيديد که امسال يک هُويي و ضربتي با خيل بازنشستگي مديران و مسئولين محترم استاني مواجه شديد که شصت‌تان خبردار شود قضيه چه بوده است، و زياد بر آسمان و ريسمان بافي حضرات از باب اين‌که خستگي مفرط کاري و يا بيماري قلبي و تجويز استراحت پزشک و استفاده از پتانسيل نيروي جوانان و ... حساب ما وقعي نگذاريد.

البته شنيده‌ها حاکي از آن است که گويا کانديداي ننه مُرده‌اي، که سرو کار و اميدش بيشتر به مديران است تا مردم، وعده داده که من دکترا را به سر سفره مديران مي‌آورم. راست يا دروغش باز پاي مجعول‌المدرکين(!)

 

سوم ـ پيامک‌ها را در پستوي خانه نهان بايد کرد !

از وقتي به مشام ما رسيده که مسئولي فرموده کليه پيامک‌ها شنود(!) مي‌شود. راستش رغبت و جُربُزه‌اي براي ارسال پيام در ما نمانده است. تا آنجا که حتي براي اهل و عيال هم پيام نمي‌فرستيم که موقع رفتن به خانه چه بخريم از باب مايحتاج منزل!!

عليهذا اگر کسي جوک، لطيفه‌ يا اخبار از هر قماش ( يوزارسيف تا ماهواره اميد) دارد لطفا در وبلاگ کامنت بگذارد. بماند که ديگر حتي به کامنت بلاگ هم اعتماد نداريم.

 

چهارم ـ روابط عمومي‌ها و سال اصلاح الگوي مصرف !

من اگر جاي مسئولين سازمان‌ها و ادارات بودم که اول از همه مقرر مي‌کردم سر مبارک مدير روابط عمومي‌ها را از تن‌شان جدا کرده و بر ورودي شهرها نصب کنند تا درس عبرتي براي همه بدسليقه‌ها و اسراف‌کنندگان عالم باشد!

بابا! مسئولين روابط عمومي‌ها! وظيفه شما صرفا نصب پلاکارد تبريک‌هاي درپيتي و تقويمي، خيرمقدم نخ‌نما و تسليت فقدان عمه‌ناتني مدير عامل و الخ نيست... اون ياور گفت:چشم‌ها را بايد شست.... شما نا سلامتي قرار بود چشم و گوش سازمان‌‌تان باشيد.

شايد يک نمونه از طرح اصلاح الگوي مصرف همين باشد که از اپيدمي پلاکارد نويسي دوري گزينيد.

 

پنجم ـ "همايش خودجوش مردمي براي حمايت از ...."

چه جمله طنزي است اين فقره از خرده فرمايشات انتخاباتي!  

 

 

پ ن: چاپ روزنامه سرخاب مورخه۳۰/۱/۸۸

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 88/01/31 و ساعت 15:6 |