تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال - سکاني به وسعت اداره فرحنگ

شرحي بر مناقب آ شيخ احمد احمدي منش

مدير کل فرحنگ و ارشاد آذربايجان شرقي

 تمثال مبارک جناب احمدي منش

 و اما بعد به روايتي از عبيد غازاني پيشگو و انديشمند سترگ خيلي وقت پيش ! منقول که در قرن بيست و يک ، رجلي بر عرصه تهي از هنر آذربايجان ظهور همي کند که مسبب ترقي هنر در اين بلاد بي ثمر گردد ...

گويند هماي سعادت گيج و ويج بر سماء بلاد طبريز همي چرخان بود تا شامگاهان خسته بر شانه مبارک آ شيخ احمد احمدي منش جلوسيدن بنمود . دهان احمد تا بناگوش مفتوح هاج و واج ! کانگاه هماي سعادت بدين شگرف تعجب رجحان به نطق بديد و حکم وزير فرهنگ قرائت فرمود بدين سبق که : احمد جان ! في الحال تو مهتر فرهنگ و هنر استاني ، اين تو و اين هم هنرمندان اين ديار ، هر بلايي کز تو سزد بر فرق اين جماعت نازل کن که حقشان بيد.

در اين وقت احمد بر پوست خود نگنجيده بشکن بشکن و حرکات موزون مرتکب گرديدن و زير لب به شعف و شادماني سرود ( کفتر کاکل به سر ) زمزمه کرد ...

نديمان حاضر بر محل او را بر باد طعنه بگرفتند که ياللعجب ! از چه ترانه هاي منکراتي خواني که اولا اين پرنده هماي سعادت باشد و نه کفتر کاکل به سر ، وانگهي من بعد تو بايد آلرژي داشته باشي براين نوع موزيک ها که خواننده و مطربش بر آن سوي آب ساکنند اگر چه از اين سمت آبي ها موجه تر و معقول تر خوانند . اين بگذشت و احمد بر اعمال توبه کرد و بر مسند اداره ارشاد جلوسيدن تا وقت دگر.      

به ديگر روايت از راوي مجهول الهويه جنم و بيشينه هنر و هنرمندي از اوان طفوليت بر پوست و استخوان وي بر غليان بود تا آنجا که به قصد ابراز احساسات در کوچه و بازار شيپور همي نواخت منتها از سمت گشادش ! و حتي نشان به آن نشان که خود معترف باشد به مردم آزاري اش در نطق روز معلم ، که فرمود : سوسمار بر زير صندلي معلم غلطانده به روزگار شاگردي . البت بماند که حقير به کنه ماجرا فضولي نکرد که آن معلم مفلوک از طايفه اناث بود يا ذکور ؟ که پس از عيان اين جنسيت در اين باب سخن بسيار توان گفتن .

و اذکار معروف از والا مقام فخيمه ارشاد بسيار نقل است بر عام و خاص ، في الجمله که در جشن " روز ملي تئاتر " به ادا و اطفار و تغيير صوت و لحن ، شوربا طلب کرد و کف زدن حضار در پي همي ، که به اين تشويق ها تا آنجا جو گير که دور از ذهن نبود تا به حلقه آتش و حرکات ژانگولر جماعتي را مفتخر به شعف آورد . و دگر تمثيل در اين باب که اشتهار از ايشان باشد همانا ادعاي وي به قدقد مرغ قبل از تخم گذاري که تلقي و نتيجه همي گرفته اند که اين قدقد همانا تبليغ موزيکال خانم مرغ باشد از براي مشتريانش ! و به اين متد دوستان هنرمند را دعوت به تبليغات قدقدي آثارشان بنمود .

و ذکر بعداز  کرامات مديريتي منحصر به فرد احمد خان همانا حديث جشنواره رحمت باشد که فيلمسازان اين ديار به شنيدن نامش ، چندش و خنده و گريه و مويه و اعجاب را توامان تجربت کنند بدين روي که به عمر نه چندان بلند اين جشنواره بي سر و ته ، پا آن قدر از گليم دراز بنمود که به آن عنوان " بين المللي " الصاق داشت تا عالمي را واله و غافلگير همي کند از آن حيث که لقب " بين المللي " را جشنواره فجر از قريب سي سال تجربت با درنگ و تامل و ترس بر خود روا داند ولي بي پروايي را سير فرما با اين ادعا ، که به طرفه العين مبرهن نگشت اين انگ " بين المللي " از کجاي اين جناب برون تراويد که نه داور بين المللي ، نه فيلم چندان مطرح بين المللي ، نه دلمانج و ترجمه گر بين المللي ، نه فراخوان بين الملي و اهم تر از همه نه هزينه اجراي بين المللي را بر اريکه داشت .

باب سخن بعد مشي بر فاميل سالاري را خوشتر مثال آورند که خويشان بي بهره نيستند از سفره به غايت گسترده ، و حرف دگر توسعه صنعت چاپ را شايسته گفتن که تحولي بس شگرف را دارد در اين باب دارد و خود بهتر داند غرض از اين مرقومه را .    

حديث غامض و مهجور اين دفتر همانا هنرهاي از نوع حساسيتي را شائبه باشد که به جاي حل مسئله، صورت پروگرام منهدم شود کلهم ، و عيان در خفا را بهتر چاره انديشيدن ! آن گونه که ويولون زني بانوان در ناکجاباد برگزار گردد و ايضا جشنواره عاشيق هاي آذري بر اهر تبعيد يابد که در انظار نباشد و يا بر جشنواره تابستاني مجوز صادر همي شود و بعد در جواب برخي گفتار ، فرافکني کرده و همه تقصير ها را متوجه ديگري گردد .

دگر ويروس جاري بر دستگاه وي آن را سرايند که هر هنرمندي به بهانه معناگرايي آثارش بر ايشان قالب فرمايد و کفايت آن به که چند شمع و گل و بلبل به انضمام هاله نور سبز و چند فقره بيرق کنار هم چينش گردد تا هنر معناگرا تجلي يابد ، و البت بر فدوي محرز نگشت که چگونه عکاسي با موضوع سفر رياست جمهوري معناگرا تلقي گرديدندي ؟

مجال دگر و آنچه مسبب حيراني گشت تيزر تبليغات نمايشگاهي قرآن کريم باشد که از سيماي فخيمه سهند مدام پخش گردد آنجا که در پس زمينه آيات رحماني نورافشاني هاي به سرقت رفته از المپيک چين بر صحنه ساطع گردد تا مجلس ما منورتر همي شود و گوينده مرکز تهران با آب و تاب لغز بخواند و در آخر نام سترگ متولي را " اداره کل ارشاد " بدون واژه فرهنگ ذکر بنمايد .

في الحال که تذکره به نمايشگاه آمد حيف است از نمايشگاه کتاب يادي نگردد که از بخت اتفاق آن نيز به عنوان بين المللي ملبس است و اما اين کميت چندان رونق عوام ندارد که يکي گراني مکتوبات را مثال گويند و ديگري سيستم مافيايي توزيع بن کتاب را که بر عقلاي قوم اشارتي کفايت تا به موضوع رفع و رجوع فرمايند . و البت تا از خاطر همايوني به نسيان عارض نامده ذکر بايست که فقره اخير نمايشگاه کتاب به تقليد از بلاد تهران به مصلي تبريز کوچيدن بنموده ، که براي هر عاقله رجلي ! مبرهن است که وسعت مصلي تبريز به مقياس سالن پروين اعتصامي نباشد ايضا . و در اين باب انشاءا... در نمايشگاه به اثبات رسد سيستم تقليدي شلم شورباي اخير که نمايشگاه با ميدان تره بار به اشتباه گرفتار آيد .   

ذکر در خصوص سهميه کاغذ جرايد هم که اظهر من الشمس باشد و اگر متولي گري اين قسم انصاف را بر قلم چرخاند بهتر توانست سهميه ها را وا کند تا به مدد فراش باشي و قس عليهذا .

القصه حرف در باب ايشان بسيار توان گفتن في المثل بر توسعه سخت افزاري ـ فرهنگي استان نقل است که از قرار ادعا که به دهه فجر سال قبل ، شش مجتمع در بلاد استان افتتاح خواهد شد ! که اقلکن در دو شهر خسروشهر و چاراويماق به راپورت تلفني مسجل گشت که هيچ نيست جز همان کلنگ احداثي ! و مجتمع سينمايي ولي عصر تبريز هم که پروژه طنز هنري باشد چونان که قريب به 15 سال عمر کلنگ زني اش رسد و هنوز صم و بکم همي باشد و گويي شهرک سينمايي هاليود قصد ساخت است بدين سالهاي دراز .

في الحال با اين سالاد فرهنگي مزين به مخلفاتي شير تو شير و با معجون پوپوليست هيچ نتوان گفت مگر آن که انشاءا... ملت شريف به تناول اين اغذيه اجباري مسموم نگردد که ذکر حديث پزشک و دارو و درمان از حوصله خارج است .

  پ ن : برگي از ساققيز چاپ هفته نامه آذر پيام مورخه ۱۶/۷/۸۷

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 87/07/18 و ساعت 9:19 |