قبل از انتخابات :
شنبه : باید برای این مردم فکر اساسی کرد . نمی دونم چرا کار بنده های خدا راه نمی افته . مردم بیچاره با هزار امید رای می دن اما وضع همانی هست که بود . اگه من انتخاب بشم تمام تلاشم رو می کنم تا پیش مردم رو سفید باشم . مردم که انتظار زیادی ندارند یه کم مهار تورم و بیکاری و ذره ای هم آبادی شهر .... خواسته زیادیه ؟ نه به خدا ... با این همه ثروت ملی ، وحدت و پشتوانه معنوی که این مشکلات حل شدنیه ، به شرط این که وکیل انتخابی مردم پیگیر و مصمم باشه و حافظ رای ملت ....
یکشنبه : امروز جلسه خصوصی برای استارت تبلیغ انتخاباتی به اتفاق فامیل ها و آشنایان برگزار کردیم . نبود نقدینگی کار را مشکل کرده ، از اول جلسه هم گفتم که من با هر گونه ریخت و پاش، پوستر و بنر مخالفم ، یه نماینده واقعی باید تو دل مردم بنر بزنه .... هدفم بیشتر سخنرانی و قانع کردن مردمه ، وگرنه رای به زور کاغذ و پوستر نفس کار رو پایین می آره ....
دوشنبه : من هرکاری برای این مردم بکنم کمه ، کلی شرمنده شدم .... اهل محل و فامیل ها برای تبلیغ انتخاباتی پول جمع کردند ... همه جا به نفع من شعار نوشتند .... جوون ها تو این زمستونی شب تا صبح بروشور پخش کرده و ستاد مردمی ساختند ...بی انصافیه آدم قدر زحمات این مردم رو ندونه ....
انتخابات :
سه شنبه : امروز صبح انتخابات برگزار شد ... به دلم برات شده که پیروز می شم ، اگر چه در هر حالتی یه عمر مدیون این مردمم ... بچه های پایین شهر با چه امیدی در ستادهای انتخاباتی کار می کردند .... صبح بعد از رای گیری اضطراب داشتم ، دوست داشتم تنها باشم ، دلم می خواد یه دعای توسل بخونم قربون ائمه برم ....
چهارشنبه : صبح برادرم رفته بود فرمانداری ، زنگ زد که وضع نتایج آرا خوب است در حد متوسط رای آوردم خدا را شکر ، باید نماز شکر بخونم .....
* سال اول :
شنبه : دو روز آخر هفته رو با پسرم رفتیم اسکی ، این پسر استعداد هرچی داشته باشه ذوق اسکی و گیتار زدن رو نداره ، آبروم رو پیش همه برده ... تو فکر اینم که اگر از کنکور قبول نشه بفرستم اوکراین حداقل یه دکترایی چیزی بگیره ، مسئولیت پدر بودن سخته ، من با این حقوق وکیلی نمی تونم زندگیم رو بچرخونم ... ملت بیچاره ! خدا به فریادشون برسه ....
یکشنبه : صبح قرار بود جلسه علنی مجلس برگزار بشه ، عده ای از نمایندگان به سفر حج مشرف شده اند و عده ای هم در معیت آقای نائب رییس رفته اند به افتتاح کارخانه پستونک سازی یالقوز آباد . جلسه حائز اکثریت نشد ....ضمنا در راهروی مجلس وزیر صنایع را دیدم و سفارش برادر خانمم را کردم برای عضویت در هیئت مدیره شرکت صنایع خودرو لاورنگ . از وقتی برادرم مدیر عامل شرکت مس فریس شده با عیال مکرمه جدل داریم که چرا فرق می ذاری و برادر خودت را به شرکت درجه یک ، مدیر عامل معرفی می کنی و برادر منو به شرکت درجه دو .
سه شنبه : جلسه علنی مجلس برگزار شد و لایحه دو فوریتی اعطا وام کم بهره مسکن به اقشار کم درآمد رای نیاورد . ضمنا رییس فدراسیون فوتبال را احظار کرده بودیم و دلایل باخت تیم ملی مقابل بورکینافاسو را پرسیدیم که جوابش قانع کننده بود چون داور قطری آفساید مهاجم حریف را نگرفته بود ... امان از این داورهای عرب .
پنجشنبه : آقای رییس از ماموریت مکه مکرمه تشریف آوردند ... نمی دانستم که به اتفاق عیال به حج رفته اند وگرنه با خانم بچه ها برای عرض " حجکم مقبول " به منزلشان می رفتم .... از وضع مجلس پرسیدند ، گفتم خدا را شکر وضع خیلی عالی است . ظاهرا قرار است برادرشان به عنوان سفیر به اون ور آب برود تبریک گفتم .
**سال دوم :
شنبه : در راهروی مجلس وزیر بهداشت را دیدم . بابت این که همسرم را به عنوان مدیر کل بهداشت معرفی نموده تشکر کردم . قرار است باهم سهام درمانگاه دانفوس را بخریم و تبدیل کنیم به بیمارستان تخصصی شونصد تخت خوابی که هم سود زیادی دارد و هم خدمت به مردم است که ثوابش بیشتر از سودش نباشد کمتر نیست .
یکشنبه : حالم خوب نبود به جلسه مجلس نرفتم . از صبح نشستم جلو تلویزیون و سرودهای مرحوم هایده را نگاه کردم واقعا که ترانه اصیل یعنی این .
***سال سوم :
سه شنبه : اگه خدا بطلبه و مردم هم قدرشناسی کنن و دوره بعد منو انتخاب کنن که من یه فکری واسه این آشپز مجلس می کنم . مردک ناشی اونقدر این جوجه ها رو تو زعفران نگه می داره که دستهای آدم رنگ زعفران به خودش می گیره ....
****سال چهارم :
یکشنبه : جلسه غیر علنی مجلس جهت استیضاح وزیر صنایع برگزار شد و علت تاخیر در اهدا خودرو به نمایندگان موضوع بحث بود که دلایلش منطقی نبود و با اکثریت صد در صدی آرا از کار برکنار شد . بیچاره نماینده لاونگستان هر روز با همسرش سر این خودرو اهدایی مشاجره داشت و دل پرخونی از این وزیر .
سه شنبه : امروز جلسه آخر این دوره مجلس برگزار شد خیلی از نماینده ها با خودشان عکاس آورده بودند تا برای پوسترهای تبلیغات انتخابات بعدی عکس بگیرند . کت شلوار تازه جناب رییس بهش نمی آد اون خاکستری ها از این بهتره ... آخر مجلس باهم عکس یادگاری گرفتیم چهار سال پر مشقت ... روزهای سختی بود .
پنجشنبه : در حال آماده شدن برای انتخابات دور بعدی هستم . فکر کنم با 60-50 میلیون بشه یه تبلیغات مختصری راه انداخت . این مردم ساده که نمی دونن چی به چیه .... تمام ترسم اینه که مبادا مردم به یه عده نا آگاه رای بدهند ( مسئولیت – تعهد – مدیریت – احیای زبان بومی – اشتغال جوانان – آزادی قلیان ، ماهواره و بنزین ) این روزها شعار دندان گیریه .... باید سفارش کنم جلو ستادها سرود " ای ایران " رو بیشتر پخش کنند ...
شنبه : باید برای این مردم فکر اساسی کرد . نمی دونم چرا کار بنده های خدا راه نمی افته . مردم بیچاره با هزار امید رای می دن اما وضع همانی هست که بود . اگه من انتخاب شم تلاشم رو می کنم تا لااقل پیش مردم رو سفید باشم . مردم که چیز زیادی نمی خوان . یه کم مهار تورم و بیکاری و ذره ای هم آبادی شهر .... خواسته زیادیه ؟ نه به خدا ... با این همه ثروت ملی ، وحدت و پشتوانه معنوی که این مشکلات حل شدنیه ، به شرط این که وکیل انتخابی مردم پیگیر و مصمم باشه و حافظ رای ملت ....
چاپ هفته نامه آذر پیام 28/12/86

