مخاطبان معزز در جريانند که تا اطلاع ثانوي سبک طنزنويسي حقير افتاده در خط زندگي، و از هيچ چيز نمينويسيم جز مشکلات زندگي به سياق آبگوشتي! چرا که جهت عدم اختلال در شبکه مخيّلاتي خواننده خود را مجاب ساختهام که سياسي و اجتماعينويسي را بگذارم در کوزه و آبش را نوش جان کنم بغايت. با اين مقدمه ميروم سر اصل موضوع:
ورثه حقير به ميمنت قصد دخول به عرصه تحصيل را دارد تا عمر پربرکت نوجواني و جواني خود را به علّافي گذراند تا شايد آن ايکس مجهولي را که بنده در شانزده سال به يافتنش نائل نشدم را بيابد. فيالحال دو راه پيش روي ماست: "مدرسه غيرانتفاعي يا مدرسه دولتي"!
اپيزود اول ـ يکي از دوستانِ نيمهوقت معلم و نيمهوقت روزنامهچي را پارتي قرار داديم که خارج از محدوده زندگي، در يک مدرسه اسم و رسمدار دولتي ثبتنام کنيم که الحق توصيههاي او کارساز گشت و فعلا موفق به رزرو جا ( البته در ليست سياه ثبتنامي) شدهايم و الخ... اما:
مدير مدرسه که با ما صميميتي در آمده و ايضا دلش خيلي به حال نسل آيندهساز ميخورد، به عيال مکرمه توصيه فرموده: خانم! مگر بچهتان را از سر راه پيدا کردهايد؟ اينجا هر کلاس 40-35 نفر شاگرد خواهد داشت، تازه نمره را هم از اول ابتدايي برداشته و سيستم توصيفي (هرکي به هرکي) را جايگزينش ساختهاند و اصلا معلوم نيست بچه چه چيزي ياد خواهد گرفت؟ چون معياري براي سنجش يادگيرياش نيست. مضاف بر آن که فکر نکنيد در مدرسه دولتي پولي از شما اخذ نخواهد شد، چرا که مقرر شده مدارس به صورت هيئت امنايي اداره شود و دولت براي هر دانشآموز يک سرانه بخور نميري تخصيص داده و ما بقي را از اولياء اخذ خواهيم کرد (ولو به زور دگنگ و تهديد و توقيف اموال!)
اپيزود دوم ـ ميآيم حرفهاي آن مدير مدرسه دلسوز را به دوست معلم مشروحهام و چند معلم آکبندتر از او توضيح ميدهم. در پاسخ ميگويند: نه نه! اصلا کوتاه نيا. اين شگرد مديرهاي مدرسه دولتي است و به همه اوليا اين حرفها را ميگويند تا اگر بدين شيوه جوسازي، حداقل ده تا از پدر و مادرها را هم متقاعد نموده و از سر خود باز کنند که غنيمت است. و بعد در ادامه حمايتش از مدرسه دولتي و در مذمت نوع غيرانتفاعي ادامه ميدهد:
اولاـ مهمترين مشکل مدارس غير انتفاعي عدم وجود فضاي ورزشي و تفريحي است و بچهها همه از يک محيط آپارتماني (منزل) به يک محيط آپارتماني ديگر (مدرسه ) پا گذاشته و در مطبخخانه و آشپزخانه (کلاس) مثلا درس ميخوانند و قسعليهذا. و چون جايي براي جولان و دويدن و سرکول هم زدن همديگر نيست، همگي شاگردان بعد از مدتي افسردگي ميگيرند. هر کسي هم که از دور نگاه ميکند و از اصل ماجرا خبر ندارد، با خود فکر ميکند که مدرسه غيرانتفاعي عجب شاگردها را با ادب و سر به زير بار آورده، و حال آنکه اين سر به زيري ناشي از ادب نيست بلکه بچهها در اثر فشار روحي جملگي افسرده و سرخورده هستند.
ثانياـ در مناقب غناي علمي مدارس غير انتفاعي همان بس که براي جلب رضايت ولي دانشآموز همينطور الله بختکي نمره 20 است که به دانشآموز ميدهيم! و به عبارتي نمره سيزده ـ چهارده مدرسه دولتي صدبار به نوزده ـ بيست غيرانتفاعي رجحان دارد.
نتيجه آموزشي: گشتم نبود، نگرد نيست!
پ ن: چاپ روزنامه سرخاب مورخه۳/۳/۸۸
+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در
88/04/13 و ساعت
12:45 |