تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال

مطالب زير توّهمات نويسنده در ايام شور انتخاباتي صادر شده و هيچ ارزشي ندارد. مسئوليت سوء هر‌گونه اتفاق بعدي پاي خودتان، از من گفتن!!

 

    در منهاج‌الچاخان باب سيّم همي آمده که چون رياست ضرغام‌خان صاحب ديوان قَدَرشوکت تلفزيون همچون آفتاب تموز رو به پايان آمد خلاقيتي بکر بر وي درگرفتي به سياق انتخابات‌ دُوَل اجانب. لذا جهد کرد که به طرفه‌العيني بساط مناظره بر پهنه مام ميهن همي‌گشايد.

نقل است که يومي بر حضرت محمود وارد گشت و ندا در داد: که يا پرزدنت! آماده باش که چنين گعده فراهم کنم از براي افشاگري‌ات تا دهان مخالف را صاف فرموده و ايضا ناني به کف آري و به ما هم بدهي!

گويند ضرغام‌خان را سه ماه تمام بر پهنه گيتي به جستجوي مجري گشتي بغايت شگرف! و عاقبت احدي يافتي که جمله شنيدن کي بود مانند ديدن. منقول است که بعد از مناظره آن شب تاريخي، خبرنگاري از حضرت ميرحسين و محمود عليه‌السلام سوال کرد که بين شما دو نفر کداميک خوشگل‌تر هست؟ پس لختي هر دو تامل فکرگون درگرفتند و  بعد به اتفاق انگشت اشارت به سوي مجري مناظره کردندي که خوشگلي و دلربايي او بيش از ما باشد بلانسبت نيکل‌کيدمن. مشهود است در آن شب اعوان و اکناف را جمله کف زدندي و سرود منکراتي خواندند بدين سياق: خوشگل‌ها بايد برقصند و الخ...

از کرامات کلثوم‌ننه آن جلسه همانا آن را سزا به نقل است که در عمر سي‌ساله انقلاب و حتي دوران خفقان2500ساله طاغوت، تا بدين مقياس در يک شب غارت‌گر و خائن کشف و افشا نگشته بود! و بعد آن‌که اداتي‌ از جملات آن حضرات به جهت استعمال تکرارالمکرره بر کتاب رکورها ثبت گشت؛ تا بدانجا که پرزدنت محترم شونصد بار واژه "بنده به شما علاقه دارم" را بر لسان چرخاند و نهصد بار "به شما اطلاعات غلط داده اند" را در لابلاي حرفهايش بيان فرمود و ايضا هشتصد و هفتاد بار جمله "من تعجب می کنم" ... و ديگر آن‌که جناب‌ميرحسين عزيز نيز جمعا پنج‌هزار و دويست بار واژه "چيز" را چيز کردند تا معلوم شود که در اين ميان چيزکي هست که مردم مي‌گويند چيزها...!!

 

اما بعد در باب قواعد مناظره تفاسير زيادي مطرح است؛ در باب وزن "مناظره" بين‌العلما چه عجب هيچ اختلافي نيست و جمله متفق‌القولند که مناظره بر وزن مفاعله باشد! و آن را عملي شنيع از قماش مُچ‌گيري توصيف کنند که بين دو نفر يا چند نفر اتفاق افتد. در توصيف کرامات افراد مناظره‌گر روايت است که تا ديروز آنها را به حدي هم‌سليقه‌گي در ذات بودي که در يک کاسه تيليت خوردي با مخلفات پياز و دوغ، اما مزه رياست همي بر زبان مزه‌ کند که دور از جان، برادر بر برادر رحم نکند تا چه رسد به حزب و جناح، پس پَته همدگر بر روي آب ريختندي و قس‌عليهذا...

و بعد آن‌که در مناظرات هر که را قدرت حرّافي و حاضرجوابي بيش بر چنته بودي که پيروز مقابله توصيف کردندي تا به سه سوت، طرفداران بر سر و رُوي‌زنان بر خيابان‌ها ريخته و شيريني و نقل و نبات پخش کنند از آن حيث که طرف دگر را مَچَل همي‌گذاشتيم.

ديگر آن‌که در مناظرات هرگونه عمليات آکروبات‌بازي مباح باشد از گفتمان گرفته تا کوفتمان و از توهين و افطرا تا پرتاب قندان. و البت کانديداها را مراقبات و توصيه‌هايي لازم باشد که در الواح مکشوفه از سده قبل ميلاد بر غارها ثبت گشته است. آن‌چنان که در باب دويوم از منهاج‌الکاذبين اثر ناميراي عبيد غازاني رحمه‌الله بر فرزند ناخلف که اهتمام به پيوستن بر حکومتيان داشت، چنين توصيت آمده است:

هان اي فرزند! چون تو را قصد است که به جرگه رجل سياسي در آيي، پس لازم است که حتي به وقت استحمام، لخت و عور بر حمام نگردي که مبادا رقبا جمله از تو عکس در گيرند و بر اينترنت پخش کنند بغايت خفن، تا در زمره هلو و شفتالوي وبلاگي محشور گردي.

اي فرزند تو را موکد سفارش همي‌کنم بر مراقبت از پستوي خانه، تا به هنگام مفاوضت با محارم، که وَرپريده‌هاي جناح مقابل به آلات مُلوّن همچون دوربين مخفي فيلم افشاگري برگرفتي و آن را عيان کردندي. مفاضا آن‌که با همسر يا همسران(!) خود عکس‌ بر نگرفتي مگر بر اماکن زيارتي. هرچند که در اين آزگار با شيوه مونتاژ برج پيزا را چنان بر پشت‌زمينه‌ات بکارند و ايضا جار زنند که يارو رفته پاريس براي تناول يخ‌دربهشت و آب زرشک!

فرزندم! آن‌سان که قصد مسافرت دوردست داشتي با اکناف و اقربا روبوسي مکن به همان دلايل نصايح مشروحه و از حرف و حديث‌هاي فرداي روزگار! و در خانه با پيژامه جولان مده که از خصائص پوپوليستي همين صور را توصيف کنند، و ديگر آن‌که بر عروسي اقربا شادي و مسرت از خود بروز مده که عکس گيرند و بعدها رو کنند که در ايام عزاي مناسبتي، يارو زيادت نوشيدن کرده و رقص لامبادا درگرفتي، و بعد اهتمام بر حفظ شناسنامه کن که اگر مفقود گشت و المثني اخذ کردي حريف را تخيّل ماليخوليايي مضاعف‌تر شدي...

دگر از توصيه‌هاي اهم آن که دو چيز را  گاه منکر شمارند: اول اخذ مدارک ماخوذه علمي و دويوم زيادت ثروت. تا اين استفهام در اذهان مشوش تاريخ بماند که بالاخره در اين آزگار علم بهتر است يا ثروت و يا.... ؟!

 

 پ ن: چاپ هفته نامه آذرپيام مورخه ۱۹/3/88

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 88/03/20 و ساعت 11:42 |