تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال

     با عنایت به تحقق و دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده در خصوص انتقال نمایشگاه کتاب از محل دائمی و وسیع ، به مصلی کوچک و درحد یک سالن نمایشگاه بین المللی ، که رضایت عموم بازدید کنندگان و غرفه داران را در پی داشت و در راستای نیل به شعار سال به سال دریغ از پارسال ، اداره فرحنگ ! و ارشاد در نظر دارد تا نمایشگاه سال آینده را در یکی از مساجد و یا تکایای تبریز برگزار کند . لذا از کلیه هیئت امنای مساجد و حسینیه های کلانشهر تبریز که مایل به برگزاری نمایشگاه در محل خود می باشند درخواست می گردد جهت کسب اطلاعات بیشتر و دریافت فرم شرکت در مناقصه به این اداره کل مراجعه فرمایند. بدیهی است اداره فرحنگ ! در رد یا قبول پیشنهادات مختار است :

بدون شرح

تذکرات :

1. اولویت برگزاری نمایشگاه بین المللی هفتم ( سال 88)  با مساجد و تکایای دور از دسترس و با وسعت مساحت کمتر از 200 متر و ترجيحا در محله هايي نظير : کوی سیلاب ـ آخر منبع ـ 40 متر ـ مفتح ـ آخر طالقانی ـ اسفهلان و الوار می باشد .

2. هیئت امنای مساجد و میانداران هیئت ها که برنده مناقصه شوند از بن تخفیف 20 % برخوردار خواهند شد .

3. هیئت امنای برنده مناقصه باید متعهد گردد که از بازدید کنندگان با ( اهری و شربت آب لیمو ) پذیرایی خواهد نمود .

4. مسئولیت مفقود شدن کفش بازدید کنندگان متوجه متوليان امر نمي باشد لذا در زمان برگزاری نمايشگاه و از طریق شبکه فخيمه سهند اطلاع رسانی خواهد شد تا بازدید کنندگان با خود نایلون دستی بیاورند .

5. ضمنا مجلس بازدید بانوان به نشانی فانوس دم درب خانه آن مرحومه ! واقع در خیابان امام ، نرسیده به آبرسان ، منزل شخصي اداره فرحنگ ! منعقد خواهد شد .

 با تشکر ـ اداره فرحنگ و سایر وابستگان

 

پ ن۱ : برگي از تبريز ۱۴۰۰ چاپ روزنامه سرخاب مورخه ۲۱/۷/۸۷

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 87/07/24 و ساعت 17:42 |

 فلز زنگ زده ديدم به راهم

که بر رنگ پلاسش گفتن ندانم

بدو گفتم که خاکي يا فلزي ؟

  که بر اطراف ارک هر دم خرابي 

بگفتا من فلزي ناچيز بودم

کمال همنشين در من اثر کرد

وگرنه من همان داربست خسته‌م

نمايي از ارک تبريز 

داربست هاي محترم اطراف ارک تبريز

     اينک که شاهد جلوس سي ساله جنابعالي بر پيرامون ارک تبريز هستيم بيش از پيش بر خود مي باليم که چنين موهبت سترگي بر ما روا داشته شده است . بجاست از تمام مقاومت هاي شبانه روزي و ممارست هاي بي وقفه تان در سرما و گرما و ناملايمات نرم افزاري تمجيد در خور گردد . مردم آذربايجان ايستادگي بي بديل شما را ارج داده و بي شک اين خصلت پايداري به يمن همسايگي با ارک در شما تجلي دوچندان يافته است .

 اگر بدخواهان فقط به ظاهر فرسوده و زنگ زده شما داربست هاي گرامي مي نگرند اين حکايت از ظاهر بيني اين معلوم الحوال هاست که در هر دوراني ساده انگارند و چه بسا از کنه ماجرا و شرح دلدادگي ات با ارک را غافلند و اين همان حکايت شيرين دلبر و دلدادگي است ... و چه حلاوتي دارد حديث اين تغزل .  

شرح احوال تو و ارک را به سرودن ناتوانيم که تو شاهد و گواه معتبر هستي که بر اين مفلوک روزگار چه گذشته و مي گذرد و اين نعمت کمي نيست براي آيندگان !

و پس از مرگ ناگهاني ارک چه زيبا خواهي سرود مرثيه بام تبريز را ... و    بي ترديد کتاب تو با عنوان ( ناگفته هاي ارک به قلم شريک زندگي ) با چه تيراژ بالايي به فروش خواهد رفت که خوشا به حال ناشر اين خجسته مکتوب ...

و تحسين آسماني نثار مطلع دردناکت ، آن سان که شماتت هاي دوستان را چه بسا از ديناميت هاي بکار رفته بر پيکر آن يل استوار مخروب تر توصيف کني .

و فردا مال توست گرچه سي سال عمر در به دري ، گرد پيري بر پيکر نحيف و زنگ زده ات نشانده و اين به مدد هم نفسي با ارک از زهر گوارا تر است . ضيافت اين عشق ازلي گوارايت باد . 

 روابط عمومي سازمان طرح هاي زود بازده

 

پ ن۱ : برگي از تبريز ۱۴۰۰ چاپ روزنامه سرخاب مورخه ۱۸/۷/۸۷

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 87/07/22 و ساعت 9:51 |

شرحي بر مناقب آ شيخ احمد احمدي منش

مدير کل فرحنگ و ارشاد آذربايجان شرقي

 تمثال مبارک جناب احمدي منش

 و اما بعد به روايتي از عبيد غازاني پيشگو و انديشمند سترگ خيلي وقت پيش ! منقول که در قرن بيست و يک ، رجلي بر عرصه تهي از هنر آذربايجان ظهور همي کند که مسبب ترقي هنر در اين بلاد بي ثمر گردد ...

گويند هماي سعادت گيج و ويج بر سماء بلاد طبريز همي چرخان بود تا شامگاهان خسته بر شانه مبارک آ شيخ احمد احمدي منش جلوسيدن بنمود . دهان احمد تا بناگوش مفتوح هاج و واج ! کانگاه هماي سعادت بدين شگرف تعجب رجحان به نطق بديد و حکم وزير فرهنگ قرائت فرمود بدين سبق که : احمد جان ! في الحال تو مهتر فرهنگ و هنر استاني ، اين تو و اين هم هنرمندان اين ديار ، هر بلايي کز تو سزد بر فرق اين جماعت نازل کن که حقشان بيد.

در اين وقت احمد بر پوست خود نگنجيده بشکن بشکن و حرکات موزون مرتکب گرديدن و زير لب به شعف و شادماني سرود ( کفتر کاکل به سر ) زمزمه کرد ...

نديمان حاضر بر محل او را بر باد طعنه بگرفتند که ياللعجب ! از چه ترانه هاي منکراتي خواني که اولا اين پرنده هماي سعادت باشد و نه کفتر کاکل به سر ، وانگهي من بعد تو بايد آلرژي داشته باشي براين نوع موزيک ها که خواننده و مطربش بر آن سوي آب ساکنند اگر چه از اين سمت آبي ها موجه تر و معقول تر خوانند . اين بگذشت و احمد بر اعمال توبه کرد و بر مسند اداره ارشاد جلوسيدن تا وقت دگر.      

به ديگر روايت از راوي مجهول الهويه جنم و بيشينه هنر و هنرمندي از اوان طفوليت بر پوست و استخوان وي بر غليان بود تا آنجا که به قصد ابراز احساسات در کوچه و بازار شيپور همي نواخت منتها از سمت گشادش ! و حتي نشان به آن نشان که خود معترف باشد به مردم آزاري اش در نطق روز معلم ، که فرمود : سوسمار بر زير صندلي معلم غلطانده به روزگار شاگردي . البت بماند که حقير به کنه ماجرا فضولي نکرد که آن معلم مفلوک از طايفه اناث بود يا ذکور ؟ که پس از عيان اين جنسيت در اين باب سخن بسيار توان گفتن .

و اذکار معروف از والا مقام فخيمه ارشاد بسيار نقل است بر عام و خاص ، في الجمله که در جشن " روز ملي تئاتر " به ادا و اطفار و تغيير صوت و لحن ، شوربا طلب کرد و کف زدن حضار در پي همي ، که به اين تشويق ها تا آنجا جو گير که دور از ذهن نبود تا به حلقه آتش و حرکات ژانگولر جماعتي را مفتخر به شعف آورد . و دگر تمثيل در اين باب که اشتهار از ايشان باشد همانا ادعاي وي به قدقد مرغ قبل از تخم گذاري که تلقي و نتيجه همي گرفته اند که اين قدقد همانا تبليغ موزيکال خانم مرغ باشد از براي مشتريانش ! و به اين متد دوستان هنرمند را دعوت به تبليغات قدقدي آثارشان بنمود .

و ذکر بعداز  کرامات مديريتي منحصر به فرد احمد خان همانا حديث جشنواره رحمت باشد که فيلمسازان اين ديار به شنيدن نامش ، چندش و خنده و گريه و مويه و اعجاب را توامان تجربت کنند بدين روي که به عمر نه چندان بلند اين جشنواره بي سر و ته ، پا آن قدر از گليم دراز بنمود که به آن عنوان " بين المللي " الصاق داشت تا عالمي را واله و غافلگير همي کند از آن حيث که لقب " بين المللي " را جشنواره فجر از قريب سي سال تجربت با درنگ و تامل و ترس بر خود روا داند ولي بي پروايي را سير فرما با اين ادعا ، که به طرفه العين مبرهن نگشت اين انگ " بين المللي " از کجاي اين جناب برون تراويد که نه داور بين المللي ، نه فيلم چندان مطرح بين المللي ، نه دلمانج و ترجمه گر بين المللي ، نه فراخوان بين الملي و اهم تر از همه نه هزينه اجراي بين المللي را بر اريکه داشت .

باب سخن بعد مشي بر فاميل سالاري را خوشتر مثال آورند که خويشان بي بهره نيستند از سفره به غايت گسترده ، و حرف دگر توسعه صنعت چاپ را شايسته گفتن که تحولي بس شگرف را دارد در اين باب دارد و خود بهتر داند غرض از اين مرقومه را .    

حديث غامض و مهجور اين دفتر همانا هنرهاي از نوع حساسيتي را شائبه باشد که به جاي حل مسئله، صورت پروگرام منهدم شود کلهم ، و عيان در خفا را بهتر چاره انديشيدن ! آن گونه که ويولون زني بانوان در ناکجاباد برگزار گردد و ايضا جشنواره عاشيق هاي آذري بر اهر تبعيد يابد که در انظار نباشد و يا بر جشنواره تابستاني مجوز صادر همي شود و بعد در جواب برخي گفتار ، فرافکني کرده و همه تقصير ها را متوجه ديگري گردد .

دگر ويروس جاري بر دستگاه وي آن را سرايند که هر هنرمندي به بهانه معناگرايي آثارش بر ايشان قالب فرمايد و کفايت آن به که چند شمع و گل و بلبل به انضمام هاله نور سبز و چند فقره بيرق کنار هم چينش گردد تا هنر معناگرا تجلي يابد ، و البت بر فدوي محرز نگشت که چگونه عکاسي با موضوع سفر رياست جمهوري معناگرا تلقي گرديدندي ؟

مجال دگر و آنچه مسبب حيراني گشت تيزر تبليغات نمايشگاهي قرآن کريم باشد که از سيماي فخيمه سهند مدام پخش گردد آنجا که در پس زمينه آيات رحماني نورافشاني هاي به سرقت رفته از المپيک چين بر صحنه ساطع گردد تا مجلس ما منورتر همي شود و گوينده مرکز تهران با آب و تاب لغز بخواند و در آخر نام سترگ متولي را " اداره کل ارشاد " بدون واژه فرهنگ ذکر بنمايد .

في الحال که تذکره به نمايشگاه آمد حيف است از نمايشگاه کتاب يادي نگردد که از بخت اتفاق آن نيز به عنوان بين المللي ملبس است و اما اين کميت چندان رونق عوام ندارد که يکي گراني مکتوبات را مثال گويند و ديگري سيستم مافيايي توزيع بن کتاب را که بر عقلاي قوم اشارتي کفايت تا به موضوع رفع و رجوع فرمايند . و البت تا از خاطر همايوني به نسيان عارض نامده ذکر بايست که فقره اخير نمايشگاه کتاب به تقليد از بلاد تهران به مصلي تبريز کوچيدن بنموده ، که براي هر عاقله رجلي ! مبرهن است که وسعت مصلي تبريز به مقياس سالن پروين اعتصامي نباشد ايضا . و در اين باب انشاءا... در نمايشگاه به اثبات رسد سيستم تقليدي شلم شورباي اخير که نمايشگاه با ميدان تره بار به اشتباه گرفتار آيد .   

ذکر در خصوص سهميه کاغذ جرايد هم که اظهر من الشمس باشد و اگر متولي گري اين قسم انصاف را بر قلم چرخاند بهتر توانست سهميه ها را وا کند تا به مدد فراش باشي و قس عليهذا .

القصه حرف در باب ايشان بسيار توان گفتن في المثل بر توسعه سخت افزاري ـ فرهنگي استان نقل است که از قرار ادعا که به دهه فجر سال قبل ، شش مجتمع در بلاد استان افتتاح خواهد شد ! که اقلکن در دو شهر خسروشهر و چاراويماق به راپورت تلفني مسجل گشت که هيچ نيست جز همان کلنگ احداثي ! و مجتمع سينمايي ولي عصر تبريز هم که پروژه طنز هنري باشد چونان که قريب به 15 سال عمر کلنگ زني اش رسد و هنوز صم و بکم همي باشد و گويي شهرک سينمايي هاليود قصد ساخت است بدين سالهاي دراز .

في الحال با اين سالاد فرهنگي مزين به مخلفاتي شير تو شير و با معجون پوپوليست هيچ نتوان گفت مگر آن که انشاءا... ملت شريف به تناول اين اغذيه اجباري مسموم نگردد که ذکر حديث پزشک و دارو و درمان از حوصله خارج است .

  پ ن : برگي از ساققيز چاپ هفته نامه آذر پيام مورخه ۱۶/۷/۸۷

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 87/07/18 و ساعت 9:19 |

در مناقب رییس آموزش و پرورش استان آذربايجان شرقي

شيخنا و سرورنا آ شيخ فيروز رضايي

     يکي از معلمان شکايت روزگار نامساعد آورد که کفاف اندک است و عيال بسيار و طاقت بار فاقه (1) نمي آرم و دفعات به مدد تاکسي اخوي تومن کشي (2) پيشه کنم کز عهده خرج برآيم تا باري بهر جهت زندگاني از سر پيشه کنم و به سيلي صورتم را سرخ فام . گفتمش شکايت نزد مهتر قوم بهتر باشد تا به اين درماندگي تن دادن . آهي بر کشيد و لقلقه همی کرد :

تمثال جناب آ شيخ فيروز رضايي

آن کس که توانگردت نمی گرداند ـ او مصلحت تو از تو بهتر داند

و اما بعد قصد به نعت آ شيخ فيروز رضايي رضی الله عنه سر سلسه اداره فخيمه آموزش و پرورش يازيد از آن حيث که مهر ماه در رسيدن و فصل بازگشايي مکاتب ايضا .

و جمله حديث نيکو او را سزد از آن روي که به روایتی متقن به جهت سببی به مهتری از مقامات منسوب بودن و به سبک بلاد اولين ها موسس اولين مکتب غير انتفاعي گويندش تا خود بدین عمل ، به زبان بی زبانی مسجل فرمايد که مکتب دولتي از نوع آب دوغ خيار باشد و بر اولیای مایه دار (3) فرض که نورچشمان را به سبق غير انتفاعي نهادن و نه آن که پنجاه طفل قد و نيم قد به فرهنگ هاي ناميزان در دخمه اي (4) چپاندن ! و فلک زده اي به اسم سترگ معلم حق التدرسي بر وي گماردن ! که نه اين بدين روي انگيزه و حوصله ابجد آموزي دارد و نه او به محيط نامتقارن اشتياق خواندن .

البت اين مرثيه را گفتن بایست که في الحال تاسيس مکتب به سياق غير انتفاعي چندان هزينه بر نباشد و کفايت آن که بازنشسته اي فرهنگي (5) به اتفاق اهل و عيال و داماد عزیز تر از جان (6) اراده بنمايد به رهن منزلی کلنگي با فقراتي اتاق موسوم به کلاس و پستويي از براي آزمايشگاه و چند جوجه دانشجو به نام نامي استاد ! و بعد چونان شهريه اي از خلق ستاند به بهانه فوق برنامه ، تست کنکور ، اردوی تفریحی ، ورزش و غيره و ذلک که اين شوربا (7) در هيچ مطبخي يافت مي نشود .

و ديگر آن که آ شيخ فيروز را متخصص در ابراز اعمال به متد آمار و ارقام توصيف کنند چونان که درويشي (8) از سر بيکاري (9) يومي از وي استفهام کرد که چه کردي در اين آزگار در اين دستگاه عريض و طويل ؟ آ شيخ فيروز جمله نفس تازه بکرد و سلسه وار فک جنباند و داده هاي آماري ارائه بنمود فوج فوج ، به انضمام بسته هايي واريانس و انحراف معيار و در آخر نتيجه همي گرفت که او مهتر روساي آموزش و پرورش باشد ايضا ... روايت است که مخ درويش نگون بخت به استماع اين راپورت مملو از عدد و ارقام گيج و ويج گشته و سوتی بر کشیده و بيافتاد و در دم بمرد .

و از کرامات متحير العقولش نقل است که احدي حاذق و موجه را که در آن دستگاه پرطمطراق کارشناس فرهنگي و هنري بود به ابرقو معلق فرموده و ناشي منزه از فرهنگ و هنر بر مسند گمارد تا خلق هنري انگشت حيرت گزند .

و متد جاري و ساري بعد در دستگاه تحت امر ملوکانه اش مقاله سازي معلمان را نيک مثال آورند که به این ایام به ویروسی پر خطر بدل گشته ، بدین طریق که اين حضرات از تصدق سر اينترنت مطلب کش همي روند تا در روزنامه ها بچاپانند ، باش که از رهگذر آن تومني صنار بر حقوقشان افزودن که اين حديث چوب ناني نيکو براي روزنامه جات ملون گردیدن تا به بهاي خون پدر مکتوبه اي آبکي چاپ فرمایند . 

و دیگر روی آن که روایت دارند روزی درویش بیکار دیگری (10) از وی استفهالم کرد بدین قرار که به چه تدبیری رتبه پذیرش کنکور از مرتبه بیست و چهار به نمره چهارده مملکتی ارتقا یافتن ؟

گویند آ شیخ فیروز بادی به غبغب انداخته افاضات فرمود : که یومی از سر نیک فرجامی در معیت استاندار مستعفی گذر به ماموریتی تفریحی ـ زیارتی ـ تجارتی اتفاق مبیت اوفتاد با صاحب قراولان علم و فرهنگ بلاد طهران . در اثنای مراودات و دل دادن و قلوه ستادن به احدی از آن مقامات ریش گرو گذاردن که آبرو از برای این استان نماند به سبب کسب مقام در قبولی کنکور . آن حضرات هم چون اشک در عیون بدیدند فی الفور تدبیر بنموده و دستور  صادر همی از برای افزایش ظرفیت دانشگاههای استانی .

یاللعجب ! که عوام و اولیا را سودا و خیال عارض باشد و زینهار که نزد اقربا پز همی که به بهای آموزش و کثرت معلومات ، فرزندان به دانشگاهها گسیل شدندی بل به اظهار سر خیل مکرمه آموزش و پرورش به بومی سازی و  افزایش این خجسته اتفاق اوفتادن و لاغیر .

 عبارات غامض :

 (1) فاقه : نيازمندي  /    (2) تومن کشي : شغل دومی که کارمندان پس از ساعات اداری تا پاسی از شب آن را انجام می دهند   /   (3) اولیای مایه دار : پدر و مادری که برای چشم و هم چشمی با مبلغی پول از نوع نزول ، فرزند خود را به مدارس غیر انتفاعی می فرستند   /   (4) دخمه : کلاس امروزي با مخلفاتی رطوبت و سوسک و البته فاقد پنجره که به یک عدد لامپ کم مصرف یارانه ای منور است  /   (5) بازنشسته : ترکیبی از سه کلمه ( با+زن+نشسته ) . کارمند معمولی را گویند که پس از سی سال خدمت از سر ، باز می شود البته حادثه بازنشستگی در بین مدیران اتفاق نمی افتد بدین جهت زیاد قابل ملموس نیست   /    (6) داماد عزیز تر از جان : فرد پخمه ای که دختر ترشیده ای به وی قالب می شود تا عمری بسوزد و بسازد   /    (7) شوربا : نوعی غذای سلطنتی مخصوص کارمندان ، با ترکیبی از آب و پیاز و بد انگشتی روغن کوپنی/     (8) درويش : در اينجا به معناي فضول    /  (9) بيکاري : به زمانی گویند که مدیران در دفتر کار خود نشسته و مشغول چت و گیم هستند البته منشی مدیران به این حالت " جلسه " اطلاق می کنند  /    (10) درویش بیکار دیگر : در اینجا به معنای فرد فضولی که عین کنه می چسبد و رها نمی کند . این درویش با درویش مورد اشاره در بند 7 به لحاظ دستور زبان خیلی فرق دارد یا اولی الابصار .

*********

 پ ن ۱ : برگي از ساققيز چاپ هفته نامه آذر پيام مورخه ۲/۷/۸۷

پ ن ۲ : به پیشنهاد اینجانب و تصویب سردبير عزيز آذرپيام مقرر گردیده تا ذکر مناقب مسئول بعدي جهت چاپ در ستون ساققيز را به انتخاب خوانندگان وبلاگ و هفته نامه به سرانجام رسانيم . لذا از همشهريان محترم تقاضا دارد با مراجعه به جدول نظر سنجي سمت چپ ----> نظر خود را ابراز فرماييد ( این نظر سنجی از قرار اطلاع در وبلاگ پاتوغ خانا و حلقه نیز در جریان خواهد بود )

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 87/07/09 و ساعت 11:36 |

سئوالات آزمون پايان تحصيلات مقطع دکترا (Ph.D)

رشته BRT ( اتوبوس سريع السير )

  نام دانشجو  : ...............................                            مدت زمان : 1400 ثانبه           

 BRT مخفف چيست ؟

الف) بوس بده ، راه برو ، ترمز نکن          ب) بوق نزن راه ترکيده

ج) باميه را بخور تا کامروا شوي               د) يک بوسه براي قلبم ، يک بوسه براي تو

  اولين بار چه کسي با ديدن اتوبوس هاي BRT در تهران ، دهانش تا بناگوش باز ماند؟

الف) خودش            ب) خودت                       ج) خودشان           د) هر سه گزينه

  پس از مطرح شدن اجراي طرح BRT درتبريز چه کساني بيشتر اين موضوع را به مسخره گرفته و خنديدند ؟

الف) خودش            ب) غير خودش                 ج) همه شون          د) عمه فرانگيز

  در حال حاضر پيمانکار اصلي پرو‍ژه BRT کيست ؟

الف) خودش            ب) پسرخاله اش                      ج) فضول رو بردن جهنم          د) معادله خطي مرتبه دو

 5) معادل هزينه اجراي خطوط BRT چه کار احسنت ديگري قابل اجرا بود ؟

الف) 1400 خيابان دو طرفه با تجهيرات کامل  

ب) 1400 کارخانه براي جذب و اشتغال بيکاران

ج) 1400 پارکينگ براي رانندگان سرگردان

د) مگه اصلا پروزه BRT هزينه هم داشته ؟!

 6) پس از فشار افکار عمومي و تغيير مديريت در سالهاي آتي ، چه کسي برنده مزايده خريد آهن پاره ها ( نردهاي BRT ) خواهد شد ؟

الف) خودش            ب) دايي رضا                       ج) ضمير منفصل اول شخص          د) ذليل شي الهي

 7) بهاي بليط BRT پس از خلع سلاح مردم ، اتومبيل داران و راننده گان تاکسي چقدر خواهد شد ؟

الف) 1400 تومان                                               ب) 1400 دلار                   

ج) با واحد پول جديد محاسبه خواهد شد                 د) N(N+1)/2

 8) مدت زمان انتظار براي سوار شدن به اتوبوس هاي BRT پس از خلع سلاح مردم ، اتومبيل داران و رانندگان تاکسي چقدر خواهد شد ؟

الف) 1400 دقيقه                       

ب) انتظار واژه اي غريب اما شيرين است                  

ج) چشمش کور ، دنده اش نرم   

د) چون X به سمت بي نهايت ميل مي کند لذا معادله جواب ندارد .

 9) ضرب المثلي که مصداق متوليان پروژه اتوبوس سريع السير BRT باشد ؟

الف) چاه نکن بهر کسي اول خودت بعدا کسي .

ب) دست شکسته وبال گردن صاحبش است .

ج) ديوانه اي سنگي به چاه انداخته و کل عقلاي جهان عاجز از بيرون کشيدنش.

د) مردم تبريز همه گوش به فرمان من ، از جلو نظام !

 10) تعداد کشته شدگان حاصل از تصادف با اتوبوسهاي سريع السير BRT در پايان سال چند نفر تخمين زده مي شود ؟

الف) 1400 نفر در ساعت                                   ب) به اندازه يک فاتحه

ج) آش خاله است بخوري پاته ، نخوري پاته

د) کشته شدگان در آن مسير چه غلطي مي کردند .

 11) چه کساني در جريان اجراي پروژه اتوبوس هاي سريع السير BRt بيشترين ضرر را متحمل مي شوند ؟

الف) اصناف خيابان راه آهن تا دروازه  

ب) رانندگان تاکسي و تومن کش هاي شخصي

ج) ساکنين محصور و زنداني شده در مسير نرده کشي

د) با فرض اين که n>sin2X باشد لذا معادله داراي n جواب است .

 12) اولويت شعار انتخاباتي کانديداها در انتخابات آتي شوراي شهر و مجلس ؟

الف) آزادي ماهواره ـ براندازي BRT                    ب) آزادي بنزين ـ براندازي BRT

ج) براندازي BRT – اعدام عاملانBRT                 ج) سال به سال دريغ از پارسال!

  ***********

تذکر 1) تست ها داراي نمره منفي است پس شانسي ـ کشکي جواب ندهيد .

نذکر 2) در راستاي بومي سازي دانشجويان ، اين سئوالات توسط BRt سواران احتمالي پاسخ داده شود .

 با آرزوي موفقيت روزافزون ـ استاد مربوطه  

 

پ ن۱ : برگي از تبريز ۱۴۰۰ چاپ روزنامه سرخاب مورخه ۲۴/۶/۸۷

 پ ن ۲: امروز دو پست را همزمان ! در وبلاگ گذاشتم . جاي دوري نمي رود که براي موضوع پاييني ( فرمانداري در هيبت زورو ) نيز چشمي انداخته و نظري ابراز فرماييد .

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 87/07/03 و ساعت 11:17 |

    دوش درويشي به حال مفاوضه ناليد که ساققيز نويس هيچ از سلسله مراتب بارش نباشد و دوستان غار نيز واقف نکنند تا وي بر جهل مرکب ابدالادهر بماند . به عيوني واله و دهاني نيم باز ناليدم غرض چه باشد از اين سودا ؟ درويش مشي قانون برشمرد و مقام و منزلت فرماندار ايضا . في الجمله اين شان بعد استاندار مقدم بلاد باشد نه آنکه بر چند مدير مادون موخر .

به تضرع ناليدم که مگر در اين بلاد چنين کس و مقام باشد ؟ و اگر آري نامش چه ؟ سري تکان داد و فرمود او را محمد علي ذبيحيان خوانند در اين بلاد . اگر چه همچون زورو مجهول و ملبوس باشد و عوام الناس بي هيبت سلطاني و فاقد خدم و حشم  و تشريفات مرسوم او را بجاي نياورند بر کوي و برزن ، از آن حيث که منزوي داند خود را از مشتي جماعت .

تمثال جناب فرماندار

و جمله در نعت آن بزرگوار همين خصيصه والاترين است که نه مردم کوچه و بازار ، نه مطبوعات آن وري و اين وري ، نه تلويزيون فخيمه سهند و نه هيچ رسانه ديگري بجاي نياورندش که دليلش مستور باشد که از شکست نفسي است يا ورشکستي ! چونان پنهان از ديدگان مردم و غريبه وار زيست را تجربت فرمودندي همچون استاندار مستعفي ، و بي آزار و فاقد اخم و تخم در قبال حقوق حقه مردم همچون استاندار مستعفي نشان به آن نشان که به سليقه چند مدير قدر شوکت ! آب در سحرگاه صيام چند روز قطع شود ، برق بي برنامه بريده گردد و گاز در چله سرما بترکد اما از اين مسئول کريم النفس لام تا کام جيکي بر نيايد و اگر هم بر آيد اثري ندارد که البت آنچه ندارد اثري فرياد است ، از آن روي که در لغت نامه فرماندار عزيز واژه اقتدار يافت مي نشود .   

و روايت منقول در تفاوت اهمش با ساير تاج سران اين ديار آن بود که بر خلاف کل مديران پروازي ، اين ديگري مديري اتوباني است و مدام بر جاده هاي تبريز و زنجان در حال رفت و آمد باشد ، و تاسف آنجا عيان تر باشد که اين مقام مسئول با چشم و دل اوضاع قاريشميش واسف بار پروژه لاک پشتي اتوبان تبريز ـ زنجان و جاده بلا خيز شبلي را هفتگي و بل روزانه بيند اما اين ملت که به درک ، لااقل براي سلامتي خود نيز چند خط تذکر و دستور از براي تسريع و بهبودي اوضاع صادر نکند .

از کرامات متحيرالعقولش آن که دو گونه نظريه بر مقوله نان آوردي که هر دو گويي تز پايان تحصيلاتش باشد اول آن که در يوم قديم بر فشار ملت و افکار عموم جوگير گشته و جولان همي داد که با نانواي متخلف و گرانفروش به صلابت برخورد کند اما به يومي بعد تغيير موضع را رجحان بديد تا  دل شاطر جماعت را نشکند بدين روي حق گراني نان به نانوا سپرد و به سخنگويي اتحاديه نانوايان تبريز مفتخر گردندي . و به کنار اين اقدام شگرف بدعتي تاريخي بر جاي گذاشت موسوم به تفويذ اختيارات صنوف به اتحاديه ها و آن نيکان روزگار هم که مترصد چنين فرصتي بودند تا کاري کنند کارستان با اين جماعت مستضعف آن گونه که مسلمان نشنود کافر نبيند ...

و روايت متقن ديگر آن که در بحبوهه اجراي تحول اقتصادي و به اثناي تجميع آمار از براي هدفمندي يارانه ها ، وظايف به زير دست محول بنمود و خود رهسپار مکه آن هم به معيت مديران اين ديار . و اين حال دادن اساسي به مديران باشد در فرهنگ عوام ! چرا که بيم نمک گيري مي رود و دور از انصاف که در فرداي نه چندان غريب مدير و دوست دوران سفر حج با خاطرات بازارهاي مدينه ! به دليل مشتي عوام خاطر مکدر گردندي .

و از معجزات دستگاه تحت امرش به عصر اطلاع رساني و ارتباط آن را بهتر سرودن که در سايت فرمانداري بر مدرک تحصيلي ، تاريخ انتصاب و سوابق کاري صاحبش اشارت نگرديدندي و منوي طرح تکريم ارباب رجوع فعلا آماده کار نباشد همچون حال فعلي آن اداره عريض و طويل .

و ديگر آن که وبلاگ حضرتش از ارديبهشت 86 رنگ آپ و به روز شدن به خود نديدنده و آن چند سطر را هم از براي تست کتابت فرمودند و سوت و کور و ويران در عالم وب براي خود مي گردد همچون تبريز تحت امر ملوکانه اش .

القصه آن که به کتابت نص قانون اين جناب مهتر وظايف همي دارد بر امور جوانان ، شايسته سالاري ، رفع تبعيض حزبي ، مردم داري ، تعامل با اقشار جامعه ، مراکز فرهنگي ، ورزش و اوقات فراغت ، ارباب رجوع ، شورا و مجلسيان ، اعتبارات شهر ، عمران ، اقتصاد و غيره ذلک به نيک فرجامي سوق دهد که اگر بر کف دست مو روييدني اين وظايف نيز به سرانجام رسيده است .

 پ ن : برگي از ساققيز چاپ هفته نامه آذرپيام مورخه ۲۶/۶/۸۷

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 87/07/02 و ساعت 11:8 |