آن عظیم سرمد ، آن سرمد عزیز ، آن کریم پرملات ، آن صاحب جلال و جبرات ، آن رافت بی پایان ، آن اکمل رؤسا ، آن کاکل مهتران ، آن مهندس شگرف ، آن قدش مافوق کاينات ، آن رفیق اهل کرامات ، آن ياري گر دولت رایحات ، آن صاحب ذوق و فرمايشات ، آن جلوسیده بر کاخ استاندار ، آن امضایش تیزتر از تیغ بران ، آن نشسته بر صدر جلسات ، آن پیراهن یقه دپیلمات ، آن ملبس به کاپشن عصر حجرات ، آن والی مليح ، آن خوش صحبت محجوب ، آن غايب از نظر ، آن تازع آشتي کرده با مطبوعات ، آن نابلد به تکلم در جام جمات ... کریم و نفیس و جلیل و رفیق ـ عزیز و سعید و رفيع و شفیق ؛ سیدنا و شیخنا و مولانا جناب مستطاب مهندس محمد معمار زاده والی محبوب و شهیر آذربایجان ایده الله تعالی انشاءالله ایضا .
|
|
و اما بعد .. چون به صدارت آذربایجان نائل همی گشت خویش و اقربا از شادی و شعف به تدارک ولیمه و سور دست یازیدند به یمن چارده شب و روز ، از این حیث که در طایفه جلیله معمارباشی تا آن دم کس به این مقام از درجات مملکتی نائل نگشته بود . فی الفور که عوامل مخلص این حدیث به سمع مبارک جناب مهندس رساندند سخت برآشفت که یاللعجب در دولت مهرورز ، اشراف گری و ژگول بازی های مرسوم گذشتگان مذموم باشد و ما که جای خود دارد و حتی جناب پرزدنت دکتر محمود خان نیز مغموم گردد بدین سیاق مردوده . |
و اما بعد .. چون به صدارت آذربایجان نائل همی گشت خویش و اقربا از شادی و شعف به تدارک ولیمه و سور دست یازیدند به یمن چارده شب و روز ، از این حیث که در طایفه جلیله معمارباشی تا آن دم کس به این مقام از درجات مملکتی نائل نگشته بود . فی الفور که عوامل مخلص این حدیث به سمع مبارک جناب مهندس رساندند سخت برآشفت که یاللعجب در دولت مهرورز ، اشراف گری و ژگول بازی های مرسوم گذشتگان مذموم باشد و ما که جای خود دارد و حتی جناب پرزدنت دکتر محمود خان نیز مغموم گردد بدین سیاق مردوده . و البت کیسی و هشیاری جناب مهندس آنجا بر اقربا عیان گشت که فرمود : زرشک ! زهی خیال باطل که با این خزعبلات نمک گیر ، کس و ناکس بخواهد دوشاب از مربای استانداری اخذ نماید و همه کس قربه الی الله در عیون مبارک استاندار یکسان بود اگر خداوندگار قبول مرحمت فرماید .
و اما بعدتر روایت منقول از راوی مجهول الهویه که الیوم از بخت نیک ، حال و احوال جناب مهندس خوش بود و بعد از چند سال صدرات ، سرور و خوشي بر صورت مبارکش عيان . آندم خبرنگار سرتقی فرصت غنیمت بدید و در جزلامای تابستان به محضر آن عزیز شرفیاب گشت و ضمن تبریک حلول شادي و شعف به محضر آن سیاست پیشه ، حرفهای خودمانی در گرفتن که از شما چه پنهان جناب مهندس نیز آهی بر کشید و درد دل تازه فرمود به راپورت ها و مرارت های ناگفته . از مشکلات غامض و صعب العلاج استانی تا سنگ اندازی های مافیاهای این وری و آن وری شاکی و البت امید بر دل که کار برای رضای خلق الله دلسردی ندارد .
خبرنگار سرتق از اهم امور یومیه جناب مهندس استفهام کرد و آن عزیز شیرین تر از جان به مناعت طبع مو به مو اعمال بر شمرد به سیاق صداقت تمام عیار ، از دوگانه صبح تا صرف صبحانه نیم بند و بعد آن به رسم خلف فقراتی کلنگ زنی در اقصی نقاط استان و افتتاح چند گونه کارخانه ، اتوبان ، خیابان ،بیابان و سازمان های عریض و طویل مضاعف . و اين قسم تا آتجا استمرار يابد که به روايت متقن حتي بر پروژه سرعت لاک پشتي و يا نيمه تمام سخت بر آشويد و مجريان به تخطئه ستاند و آن موجبات آلام و تشويش فراهم آورد . و بعد آن اهتمام و صرف ناهار تا نماز عصر به رتق و فتق امورات من جمله شرکت در جلسات سترگ که تومنی صنار افاقه ندارد مگر جناب مهندس ذیل صورتجلسه را به امضا مبارک مزین نموده و یا در هامش آن اوراق دستور صادر همی فرمایند.
خبرنگار سرتق که فی الحال پرروتر از لحظات ابتدایی گشته بود سوال از شغل بعد از استانداری جناب مهندس کرد . که ناگه مهندس عزیز برافروخته و عصبی و البت با اقتدار منبعث از خلوص نیت فرمود : ای خبرنگار معلوم الحال تو فکر کردی که من مثل آن ورپریده های قدیمی پارتی داشته و یا پشتم به احزاب آن چنانی گرم است که بعد از صدرات استانداری سر از وزرات مسکن و ساخت و ساز آنچنانی درآورده و یا از شیلات و اعمال مستورش ؟ ... بنده به ضرس قاطع بعد از ترک استانداری به شغل آبا و اجداد که همانا معماري بود روی همی آورم تا عوام بدانند که ظاهر و باطنم یکسان است و البت برای خدمت آمده و نه شعار و تظاهر و خزعبلات مرسومه که تازه بعد از صدارت سر از هیئت مدیره بازی و مدیر عاملی و غیره ذلک داشتند و قس علیهذا ...
خبرنگار سرتق که دست و پا گم کرده از در عذرخواهی بر آمد تا دل آن مدیر محجوب مشوش نگردد و البت جناب مهندس بامرام هم نخواست بیش از این حالگیری فرماید و دوباره خبرنگار سرتق لوس تر از قبل گشته و عرض کرد که ای والی پر گهر ! با این همه محسنات و وفور نعمت و آسایش ، چه نقص و عیبی در دولت کریمه امروزی بر شما نمايان باشد؟ در آن دم جناب مهندس عزيز آهی برکشید و به کوفتن دستی بر پا مفتخر فرمود و نطقید : مبرهن است که بر هر گلی خاري عيان است و بسان آن گل ، تنها عیب این دولت کریمه طرح براندازی مدیران پروازی باشد که بر مذاق احدی از مدیران کشوری من جمله فدوی خوش نیاید .
گویند سخن بدینجا که رسید حوصله مهندس از کف برفت و مصاحبه ابتر ماند و خبرنگار سرتق بعد از صرف یک فقره بستنی قیفی از عمارت استانداری به سلامت بیرون جست . اما به همان سوال آخر راز آشفتگي والی آذربایجان بر ترک جماعت اظهر من الشمس گشت .
پ ن : چاپ هفته نامه آذر پيام مورخه ۲۲/۵/۸۷



