تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال

    چند صباحی است که شعر بدیع و عرفانی " از اون بالا کفتر می آید ـ یک دانه دختر می آید " نقل محافل جناحی قرار گرفته و آن را بهترین شعار انتخاباتی مقابل شعار " پول نفت ـ توی سفره " برای انتخابات آتی می دانند .به این بهانه پای تفاسیر چند تن از ادبای عرفانی ـ سیاسی استان نشستیم تا از نظراتشان جویا شویم . ضمن این که شرکت کنندگان جهت جلوگیری از ریا نخواستند اسمشان فاش شود :

از اون بالا کفتر می آید ـ یک دانه دختر می آید

 

ـ تفسیر اول :

از اون بالا : یعنی از سوی آن بالا ، و چون همیشه ملت در پایین بوده و چشم انتظار موهبات آن بالایی هایند پس در اینجا منظور شاعر دولت کریمه می باشد که در صدر نشسته و به ذیل برنامه می ریزد . البته از نظر دستوری این کلمه بنا به دلایلی کاملا سیاسی اضافه تشبیهی است .

کفتر : یا همان پیک در اینجا بخش خبری ساعت 20:30 که مملو از خبرهای خوش می باشد .

می آید: فعل استمراری همراه فحوای امید و آرزو ، به تعبیری باید با آمال و آرزو ، انگشت در لب به دوردست نگاه کنی تا خبری را در پوشش کفتری که در اینجا کامران نجف زاده نقش آن را ایفا می کند بشنوی.  

یک دانه دختر می آید : در اصل کنایه است زیرا که واحد شمارش دختر نفر است نه دانه . با فرض این که دختران نعمات خداوندی بر روی زمین هستند پس نتیجه می شود که منظور شاعر در اینجا نعمتی قابل شمارش مثل نان ، گوشت ، برنج و امثالهم است .

پس کل شعر به این نوع تفسیر می شود : از اوج آسمان ها کفتری همچون کامران نجف زاده می آید تا خبر خوش ارزان شدن گوشت ، برنج و نان را با افه و تیپ روشنفکری ابراز فرماید.

 

- تفسیر دوم :

البته عده ای از مفسران معتقدند که منظور شاعر در این بیت انتخابات آمریکاست و کفتر هم در اینجا کبوتر آزادی یعنی برادر اوباما بوده و منظور از دختر قید شده در شعر نیز همان خواهر هیلاری است . ولی از آنجا که رنگ کفتر معمولا سفید است و این برادر اوباما کمی مشکی تشریف دارند پس کفتر به قرینه سیاسی تغییر موضع داده و اما دلیل استفاده از خواهر هیلاری در شعر هم که یک استفاده ابزاری است تا مثل مانکن ها تنور انتخابات گرم شده و مثلا بعدا بگویند که ما زن ها را به عنوان رجل سیاسی دوشادوش مردان می پذیریم ( آره جون عمه محترمت ) و چون هیلاری هم دو دوزه بازی و روباه صفتی نموده پس شعر به صورت زیر قابل تفسیر می شود :

از اوج آسمان ها زاغکی می آید تا حال روباهی را بگیرد ( مراجعه شود به شعر روبهی قالب پنیری دید و قس علیهذا ... )  

 

ـ تفسیر سوم :

برخی مفسرین متعصب هم معتقدند که در هر حالتی کفتر ، کبوتر ، زاغ و حتی گاو می تواند از اون بالا بیاید،  اما دختر نمی تواند بیاید چرا که بدون اذن پدر ، برادر و یا همسر (در صورت تاهل ) این دختره ایکبری اون بالا چه غلطی می کرده که حالا کرشمه کنان بخواهد بیاید یا نیاید و با چنین رسوایی که بالا آورده صد سال سیاه نیاید خوشتر است چرا که دختری که در اون بالا بالاها سیر کرده را دیگر نمی شود با سنتهای تبریز 1400 حفظ کرد.

 

ـ تفسیر چهارم :

اما نظر اقوی و اقرب علمای علم ادب بر این شعر پر کنایه و موجز این است: وقتی پسر مجردی خود را به زور به وصلت با طایفه وزرا و وکلا می کند و یا دختر یکی یک دانه جناب مدیر کل را مزدوج می فرماید در آن وقت همای اوج سعادت در غالب دختر خانم و مثل کفتر یا کبوتر بر دوش شازده داماد می نشیند .

 

 

پ ن : چاپ روزنامه سرخاب ۱۲/4/87

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 87/04/31 و ساعت 13:54 |

نصایح عبید غازانی / قسمت پایانی

منقول از کتاب منهاج الغازان فی الاحوال چاخان باب 2597 فصل 836

 

و اما بعد چنان که در نعت آن بزرگ سرمد آ شیخ عبید غازانی جل اعلا نقل است به دعا و دوگانه (1)  کیش و اقربا از اتاقک سی سی یو سلامت بیرون جست و در حجره اخص (2)  تحت مراقبات نرس مخصوص (3)  دوره نقاهت آغازیدن فرمود . در روز سیم فرزند خلف با قیافه ای نادم بر پدر وارد گشت و پس از دست بوسی از سوء تفاهم آن روز شوم عذر به درگاه آورد و چشم انتظار به موهبات و عفو ملوکانه.

پدر با دیده ترحم و عیونی نمناک دستی بر فرق فرزند کشید و نصایح نیو ورژنی (4) نطقید بدین سیاق :

ای فرزند ! آنچنان که آ سید قاسم الناظمی ایدکم الله به یوم پاتوغ (5) یادمان انداخت اوقات فراغت (6)  واژه دهان پرکنی است خیلی خفن ، که از باب آن به دهها مدیر کل و رییس و مشاور نیاز باشد در این مدار . زینهار که قدرش را ندانی و چون یوم تعطیلات زورکی باشد و فعلا بیکاری بر تو مستولی ، پس بر سرکوی و برزن تسبیح و زنجیر مگردان و با دوستان ناباب مچرخ ،  و چون فیلمهای ساخته این دیار همه از عشق و ازدواج می گویند و ممکن باشد که هوایی ات کند پس به سینما هم مرو . و چون وجهی در کیسه حساب جاری فدوی نبود پس به کلاس های آموزشی و امثالهم هم مرو . و حتی بر سر کوچه فوتبال شرط بندی بازی مکن و در بیت مکرمه نیز بر خلوت حرم و اناث و صیغه جات مزاحمت ایجاد مکن و در خانه هم مباش و اصلا پیشنهاد اخص دارم که برای حفظ ارزشهای سلف (7) به کارآفرینی دست یازی و مجمعه ای گرد بر فرق سر گرفته و در کوچه و برزن بامیه بفروشی که هم شیرین است و هم سرت گرم گشته و تجربیات گران سنگ بدست آری ایضا .  

ای فرزند ! زینهار که همچون طایفه نسوان موچین به زیر ابرو بری و زلف بلند بر شانه ، که تو را خسره دنیا والاخره نامند در این سبک . که سنجش رجال به قوت بازو و غیرت نامیرایی است و کراهت که رجال خود را چون اناث حرمسرا بیارایند و البت گمان مبر که برای آن دلبرکان ژگول چهارراهها این ژست خوش آید بل به سبک مغزی تو بیشتر اشراف واقف گردد .     

ای فرزند ! زینهار که در نبود پدر خانه را پاتوغ یاران ناخلف نمایی و آوای ناموزون " از اون بالا کفتر می آید " بر در و همسایه رسد که ما در آن سرا آبرو مندیم به انضمام چند فقره صبیه ترشیده .

شیخ همچنان گرم مفاوضت بود که صدای مفتوح شدن درب رشته کلام گسست ، نرس مخصوص بر شیخ وارد گشت و بعد از سنجش فشارخون ، قرص زیر لسانی ارائه نمود و به نیش لبخندی شیخ را تعلیم به صرف دارو ایضا . قد رعنا و ناخن های ملکوک و صحبت گرم او نفس از پیرمرد ساقط بنمود و در این بین چیزی چون سویدا از قلب بر دلش غلطیده و نفسش به تنگی گرایید همچون آفتاب غرب . و حال بدین تهیج دوباره دیگرگون گشت و انتقال به بخش آی سی یو همان و تنفس مصنوعی و درمان به سبق دیرین همان.

منقول است که عیال مکرمه به طرق عوامل دست نشانده زیر زمینی (8)  پی به رخوت و دلدادگی شیخ برده و دست پاچه بر هاسپیتال فرود آمده و در همان اتاق آی س یو چنان ضرب شصتی به شیخ نشان داد که نیازی به شوک مصنوعی و قرتی بازی های مرسوم نگشته و شیخ از هاسپیتال تا بیت مکرمه پابرهنه رحل اقامت بنمود و دیگر از آن یوم عارضه قلبی به نسیان (9)  آمد . منقول به روایتی از فرزند خلف ، از آن زمان شیخ عبید غازانی شرمگین به گوشه ای خزیده و نصیحت گویی کتبی و کتابت کراماتش را جایگزین پندهای شفاهی بنمود .

 

العبارات الغامض :

(1)  دوگانه : نماز و عبادت واجب .

(2)  حجره اخص : اتاق مراقبت های ویژه در شفاخانه که بیماران آنچنانی را مواظبت اینچنینی می دکنند .

(3)  نرس مخصوص : پرستار ویژه

(4)  نصایح نیو ورژن : پند و اندرزهای نسخه جدید که به همراه سیستم عامل ویندوز ارائه می گردد .

(5) پاتوغ : محلی که عده ای خوش خیال در آنجا جمع شده و بعضی ها مدام حرف زده و به بقیه حتی فرصت تنفس هم نمی دهند و برخی ها نیز مدام به ساعت مچی شان نگاه می کنند و یک نفر هم مثل زبل خان به این جا و آن جا دویده و  از بالا و پایین عکس می گیرد.

(6)   اوقات فراغت : چیزی مهمی نیست بی خیال شو .

(7)  سلف : گذشته ، قدیم .

(8) عوامل دست نشانده زیر زمینی : نوعی مامور مخفی که هنگام ارائه گزارش پیاز داغ ماوقع را زیاد کرده و پر رنگ تر جلوه می دهند .  

(9)  نسیان : فراموشی .

 

پی نوشت : قصد داشتم نوشته دیگری برای این پست قرار دهم ولی درخواست دوستان را نتوانستم بی اجابت بگذارم . البته ذکر حالات عبید غازانی به سه شماره در سرخاب چاپ شد که در اینجا فقط قسمتهای اول و آخر را قرار دادم . تا که قبول افتد و چه در نظر آید .

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 87/04/16 و ساعت 15:57 |