نصایح عبید غازانی (1)
منقول از کتاب منهاج الغازان فی الاحوال چاخان باب 2597 فصل 836
گویند آشیخ عبید غازانی رضی اله عنه به یوم وفات در سنه 1400 سکسکه همی آورد و با عیونی قلمبه بر فرزند خلف لقلقه سرایید بدین منوال :
|
ای فرزند ! چنانکه آن شاعر شیخ تر از ما فرمود عمر چون برف است و آفتاب تموز (2)، هله (3) کاین وقت شباب (4) به کافی نت و چت و اراجیف از این دست مبتلا نگردی که آنگاه بر تو مصیبت همی رسد به چند سیاق . اول آن که درهم مبارک در این گران سنه تورم زا که به کد یمین و عرق جبین و به هزار مصیبت بر جیب رسد به فوت و بادی فنا گردد ، دویوم و مهتر عمر و جوانی توست که در کنار این دستگاهها و مبادعات (5) متحیرالعقول اجانب همچون برگ پاییز فرو ریزد وآنگاه به خود آیی که گرد پیری بر زلف بنشسته و همه کاره هیچ کاره یابی خویشتن خویش را ، و در آن وقت بی ثمر مجبور به سیاه سازی زلفان سپید گردی به ملونات (6) همان دول اجانب کفر به رنگ موی نمره N2 . |
|
اما بعد اهتمام مصروف به مکتب و درس و مشق مکن که چون آب به هاون کوفتن است در این اعصار . خوشتر و مهتر اگر عرضه و جربزه اعمال سخت افزاری در تو یازد که به صنف مکانیکی ، آپاراتی ، تعویض روغن و فنی جات از این دست همت گماردن که رضای خالق و مخلوق توامان فراهم آید و کیسه جاتی زر و سیم در حساب جاری سپهر و سیبا ایضا که به قول آن طناز بزرگوار : هر که نان از عمل خویش خورد ـ منت حاتم طایی نبرد . اما چنانکه بر من پدر نیز مسجل است بر تو قوت و شعور استقلال و آقایی نبود، پس نیک تر آن که با طایفه ای منتسب به دولتیان و یا موکلان وصلت محقق نمایی که آن نیز به نوع خود سروری و مهتری باشد به کلهم ، گرچه در نظر عوام " داماد سر خانه " نیز به آن گویند اما از برای بی خاصیتی چون تو چاره دگر نباشد و به این خزعبلات خاله زنکی محل اعرابی مگذار که خدا را چه دیدی ، توگویی که شاید از تصدق سر پدر زن وزیر و یا برادر زن وکیل به مدیر عاملی شرکت خودروسازی منصوب شوی همچون لوک خوش شانس .
و اما بعدتر آن که زینهار دامن به دود و دم افیون های روزگار بسپاری که آن شیر خشک به ثمن غیر دولتی ابتیاع از قاچاقچی را ، حرامت نموده و در روز حشر قبل از نشر ، برحسب وظیفه پدری خشتک شلوار بر سرت فرو کشم .
نقل است شیخ به ادای این جمله به حالت تهیج (7) از هوش همی رفت و راهی آی سی یو (8) شد ...
العبارات الغامض :
(1) عبید غازانی : از عرفای نامی قبل از سال 1400 هـ . ش که تاریخ ولادت و مرگش مشخص نیست و فقط به سبب پسوند نام خانوادگی اش برخی مورخان منتسب به محله شنب غازان در تبریز می دانند ! هر چند که مقبره هایی منسوب به ایشان در خوی، اهر، مرند و ماداگاسکار وجود دارد .
(2) آفتاب تموز : آفتاب نیمه وقت (3) هله : بشتاب ، عجله کن
(4) شباب : دوران جوانی (5) مبادعات : ابداعات بشری
(6) ملونات : جمع رنگ ، رنگها (7) تهیج : نوعی هیجان الکی !
(8)آی سی یو : اتاقکی آکواریوم شکل در بیمارستان ها که در قبال اخذ وجه ناچیزی! مریض را در آنجا بستری می کنند تا بستگانش از پشت شیشه به او بای بای کنند . البته بعد از مدتی بیمار در حالت افقی از آنجا خارج می شود .


