با سلام خدمت خانم معلم عزيزم و همکلاسي ها و خانم مدير و اوليا مدرسه اميدوارم سال خوبي را شروع کرده باشيد . اکنون قلم به دست مي گيرم و انشايم را آغاز مي کنم .
هر سال که نوروز مي آيد با خود بهار و زيبايي مي آورد . درختان شکوفه داده و کم کم همه صحرا سرسبز مي شود . در اين فصل درختان گرده افشاني مي کنند و بعضي افراد که حساسيت فصلي دارند مدام دماغشان مي آيد و هي دماغشان را بالا مي کشند و يا با دستمال کاغذي پاک مي کنند هر چند که به نظر من براي آنها که آب دماغ کلافه شان کرده بهتر است يک عدد آمپول بتامتازون بزنند چون خيلي بهتر است .
در نوروز خيلي از همسايه هاي ما به مسافرت مي روند الناز با پدر و مادرش به کيش رفته بود من حسود نيستم اما خيلي دوست دارم مثل او به هواپيما سوار شوم . الميرا و اطلس هم با خانواده به آنتاليا رفتند. آنها سال قبل هم به آنتاليا رفته بودند و موقع آمدن چند تا از عکس هايي را که کنار دريا انداخته بود نشانم داد . اطلس دختر پررويي است چون با تاپ و شلوارک در آنجا عکس انداخته بود و من هم به خانم معلم چغلي کردم و خانم معلم هم ديگر او را تک خوان گروه سرود نکرد.
امسال بعضي از همسايه هاي ما به شمال رفتند چون در آنجا ويلا دارند . همسايه هاي ما کليد خانه شان را به ما دادند تا مواظب خانه هايشان باشيم و گل هايشان را آب بدهيم و در ضمن به سگ آقا منوچهر هم بايد غذا بدهيم .
اسم سگ آقا منوچهر حنايي است حنايي مرغ و گوشت مي خورد آقا منوچهر موقع رفتن فريزرشان را پر از گوشت کرده تا به حنايي خوب برسيم . حنايي روزهاي اول با من خوب نبود اما الان اجازه مي دهد تا با شامپوي مخصوصش او را بشويم. شامپوي حنايي خيلي خوشبو است و موهايش را نرم مي کند خواهرم مي گويد آن شامپو خيلي گران قيمت است و بايد مواظب باشي که زمين نريزد .
من آرزو دارم که بعد از تمام شدن شامپو ، آقا منوچهر ظرف شامپو را به من بدهد تا در آن آب بريزم و به جاي قمقمه به مدرسه برده و به بچه ها پز بدهم . آقا منوچهر مرد خوبي است او زن و بچه ندارد و تنها زندگي مي کند او يک شرکت بزرگ دارد که خواهرم در آنجا کار مي کرد ولي چون آقا منوچهر به خواهرم گفت که بايد موهايت را رنگ کني ديگر مامان نگذاشت که او آنجا کار کند و الان خواهرم در خانه خياطي مي کند .
امسال صاحب خانه مان هزار تومان به من عيدي داد که من آن را لاي کتاب علوم قائم کردم که مامان آن را پيدا نکند چون اگر آن را پيدا مي کرد مي برد و به بزاز محله مي داد تا از قسطش کم شود . من تصميم نگرفته بودم که با هزار تومان عيديم چکار کنم و بايد برنامه ريزي مي کردم که اسراف نکنم و بعدا هم پشيمان نشوم که کاش فلان چيز را مي خريدم ولي قصد داشتم حتما يک گيره مو بخرم تا موقع درس خواندن موهايم به روي چشمهايم نريزد .
من نوروز را خيلي دوست دارم چون همه خانواده دور هم جمع مي شويم . قبل از عيد مامان خانه همسايه ها را تميز کرده بود و پول خوبي جمع کرده بود و توانستيم دواهاي بابا را بخريم . در ضمن دامن گلدار الناز را هم مامانش به من داد و امسال موقع تحويل سال نو آن را پوشيدم .
ما یک تلویزیون کوچک داریم که امسال خيلي به آن نگاه کرديم و در روزهاي پاياني تعطيلات هم به مامان کمک کردم تا خانه همسايه ها را تميز کند تا آنها که از مسافرت خسته و کوفته مي رسند خوشحال شوند .
امسال سيزده نوروز ما هيچ جا نرفيتيم چون هيچ وقت نمي رويم ما در اين روز از خانه همسايه ها مواظبت مي کنيم . چند روز پيش من مريض شدم و مامان مرا به کلينيک برد دکتر گفت که آجيل زياد خوردي مسموم شدي من هيچ حرفي نزدم چون خجالت کشيدم بگويم که از باقيمانده غذاي سگ آقا منوچهر خورده ام. الان دلم کمي درد مي کند ولي زياد نه .
تعطيلات نوروز براي من خيلي خوش گذشت اما خواهرم چند بار گريه کرد و من هزار تومان عيديم را به او دادم تا خوشحالش کنم . اين بود انشاي من .
