تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال

 مهـــــرون حسین بـــو عالم امکانه ویــرمرم 

                                         گنج گـــران دی قیمت ارزانه ویرمرم

نام حسین قـــــــــویــــوب باشیما تاج افتخار 

                                         بــو افتخاری افســـر شاهانه ویرمرم تشریفین اولماسا باشیم اوسته وئرنده جان

                                        آسان بو جانی آند اولا جانانه ویرمرم

  

یا حسین

ان الله لا يغيـــر ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوء افلا مرد له و ما لهم من دونه من و ال

خداوند حال هیچ قومی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند و هرگاه خداوند اراده کند که قومی را به بدی اعمالشان عقاب کند هیچ راهی دفاعی نداشته و هیچ کس را جز خدا یارای آن که آن بلا را  بگرداند نیست . ( سوره رعد آیه 11 ) 

 

    گويند در زمان عاشورا عده‌اي بر تپه‌اي مشرف به کربلا رفته و براي پيروزي امام حسين (ع) دست به دعا برداشتند . اين عده نه به جنگ امام (ع)  را همراهي نمودند و نه در سپاه دشمن قرار گرفتند بلکه فقط دعا کردند . امام حسين (ع)  فرمودند هرکه صداي درخواست ياري مرا بشنود و ياري‌ام نکند بي‌دين از دنيا مي‌رود و اين نشان مي‌دهد که دينداران واقعي هميشه در اقليت هستند .... در واقعه کربلا عده‌اي براي حضرت سيدالشهدا (ع)  نامه نوشتند و عده‌اي براي يزيد ، اما دسته‌اي هم بينابين هردو نامه را امضاء کردند . اينان همان منافقاني اند که گویی همیشه در اکثریت می باشند.

بدون ترديد عاشورا رخداد عظيمي چند سويه است که بايد از ديدگاههاي مختلف به آن  نگريست . دور از انصاف است که به اين واقعه تنها از يک منظر توجه نموده و پيام‌هايي را در همان ديدگاه بگنجانيم . به تعبيري کربلا آئينه تمام نمايي است که هرکسي مي‌تواند به وسع و چنته‌اش خود را در آن آئينه ديده و به مقدار ظرفش پيام و نتيجه بردارد و خود به  قضاوت بنشيند  که در کجاي اين مدار قرار دارد ؟ ديندار است يا دنيا دوست؟ حسيني است يا يزيدي و يا منافق ؟! در واقع عاشورا منشوري است با وجوه متعدد که بايد به تمام وجوه آن دقت نموده و به جای خرافه گویی ، اسطوره سازی و افسانه پردازی بر روی پیام ها و نتایج آن غور نمود .

عاشورا نمادي آئيني است که نبايد آن را فقط به اسم يک مراسم در ماهي قمري جست چرا که محرم جايگاه اين مراسم نيست بلکه بهانه‌اي است براي گرفتن پيامها و تحولي در زندگي و مناسبات . و القصه اينکه هر برهه‌اي مي‌تواند براي خود عاشورايي باشد و هر مکاني کربلا ....

از جمله پيامهاي نابي را که از حضرت سيدالشهدا(ع)  در آن کارزا مي‌توان اخذ کرد حقيقت‌پرستي است چرا که امام (ع)  آن قدر حقيقت را دوست دارد که آن را به عين مي‌بيند و در اين راه از پير و جوان و عزيزانش مي‌گذرد .  لحظه لحظه عاشورا در بردارنده پيامهاي ريز و درشت است . آنجا که امام (ع)  با تير خوردن فرزند خردسالش لشگر عدو را به آزادگي و جوانمردي مي‌خواند ، يا زماني که در آن بحبــوحه کارزا به اقامه نماز مي‌ايستد ، يا رجزهايي که در مناسبتهاي مختلف سر مي‌دهد که من براي امربه معروف و نهي از منکر و اصلاح امت جدم رسول الله (ص)  به پا خواسته‌ام و .... حکايت از اين اصل دارد . خلاصه اينکه کربلا شامل حماسه‌ها و پيامهايي است که در بيرون از مسائل تاريخ و جغرافيا و با گذشت زمان بيش از پيش بروز و نمايان‌تر مي‌شود .

اما آنچه که به نظـــــر بيش از اينها نمــــود دارد دو پيام است : اول آنکه امام حسين (ع) ثابت کردند که حق برتر از قدرت است . اگر آن روز هزاران نفر در جلوي 72 نفر صف آرايي کردند خوش‌بينانه‌ترين فرد نيز درصدي موفقيت براي اين نيروي 72 نفر قائل نمي‌شدند ولي امام (ع)  به خاطر هدف متعالي و اداي دين بدون چشم داشت به هرگونه نتيجه جنگ پا به ميدان گذاشت و قصدشان فقط عمل به تکليف بود . چرا که حق و حقيقت در پستوي بدعتها و فريبهاي جابران قدرتمند زمانه گم شده بود و مردي را مي‌طلبيد که از خود برون آمده کاري مي‌کرد .

     پيام دوم عاشورا ، بعد سياسي آن است و اينکه اگر امام (ع)  به سياست کاري نداشت و تنها درصدد مطرح کردن يک مبناي کلامي و فقهي بود عاشورا رخ نمي‌داد . امام حسين (ع)  ثابت کرد که نبايد ولايت سياسي را از ولايت عملي تفکيک کرد چرا که از ابتداي امر حاکمان سياسي عصر را به رسميت نشناخته و با آنها دست بيعت ندادند و با علم امامت به خوبي آگاه بودند که تاوان اين مخالفت را با خون خود جواب خواهند داد .

و اکنـــــون مائيم و رسالت پيام اين تعلق سوز بزرگ حضرت حق ، مائيم و پاسداري از بزرگ ارزشهايي که حسين (ع) و وارثان سربدار او در طول تاريخ تشيع خونين بر بشريت به وديعه سپرده‌اند . از هستي‌بخش عزيز بخواهيم تا اراده‌اي خدايي و آهنين بر ما عنايت فرمايد که همچون او زندگي را فقط در عقيده و جهاد ببينيم که همو مي‌فرمايد : ان‌الحياه عقيده و الجهاد .   

 

منابع و ماخذ : ابعاد قیام عاشورا ( رحیم پور ازغدی ) - حسین وارث آدم ( دکتر شریعتی )

پی نوشت :نوشته فوق را سال قبل برای سوگواره ای نوشته و همانروزها در وبلاگ نیز گنجاندم . این روزها تعداد آمار بازدید کننده و جستجو  ( به واسطه موضوعی ) در وبلاگ بالا بود ، لذا درج مجددش را خالی از لطف ندیدم .

 

پ ن : مطلب فوق به تاریخ ۲۳/۱۰/۸۶ در روزنامه سرخاب نیز چاپ شده است . 

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/10/20 و ساعت 23:24 |

 

 

 

                         بنام خداوند دادگستر مهر پرور

 

خدمت جناب مستطاب رئیس محترم دیوان عدلیه پایتخت – طهران

 

 

 ایپک

پس از عرض سلام و تهیات اکمل به محضر آن جناب معزز عارض می دارد که فدوی دوش به واسط جعبه جادویی ( تلفزیون ) حق الیقین عارض  گشتمی که زین پس بایست قلیان را به مثابه عشق " در پستوی خانه نهان کردمی " تصدق تان جمیع قهوه خانه نشینان مرید و نعشه های خرابات مراد ، آخر لطف و صفای قلیان به تیپ و افه آمدن بین خلائق است و مهتر و کهتر آن که انگشتان مزین به چندین فقره انگشتر عقیق زمخت و تسبیح شاه مقصود در دگر دست گردانده و دود قلیان پس شود . بلانسبت گویا خر ما جماعت از کره گی دم نداشته زمان ابعد که مملکت را به چپاول قشون اجنبی بودندی آن سرور مهتر رضی الله عنه دیواری کوتاهتر از تنباکو ندید به تحریمش ، که باز گلی به جمالش که بعدها حکم را فکید ... فی الحال این تخته بند و فلک اعوان حکومتی در حق جماعت ستم دیده قهوخانه را به کجا عارض خوش تر آید که به قول خواجه: ما ز یاران چشم یاری داشتیم ...

القصه روده درازی بیش از این نشاید که غرض بر جهد این مرقومه مصافحه و ملتمس دعایی که لابد کارساز افتد و ملغی حکم ایضا . آن چنان که مکشوف خاطر همایونی است روزگار بر وفق مراد نباشد ، حقیر اهالی قهوخانه را گواه دارم به نطق تاریخی مان در بدو اختراع قلیان میوه ای که هر طفل ژگولی بی محابا قلیانکی دست به دست در انظار بزرگان ریش سپید ولایت چرخاند که به این اداها آزرده خاطر بودمی و عاقبت خوشی بر رسومات قلیان و قهوه خانه متصور نیازیدم و فی الحال با پشت گوش اندازی و چشم سفیدی این اطفال قلیان میوه ای بنیان مان بر باد داد .... 

اما بعد لاجرم اذن سخن بر آرم که به اصطلاح این فرنگ رفته ها " سوء تفاهم " عارض گشته که گر ضرر و زیانی از قلیان مسجل بودمی که حکمای قدیم و ندیم از مضراتش فرمایش می کردندی نه آن که هر شخص را در گذر و سفر به ولایات کاشان و خوانسار سفارش به سوغات تنباکوی فرد اعلا . و نه آن که زیور و زینت هر کاشانه ، مطبخ ، طبابت خانه و هر فوتوگراف پرتره افراد مزین به قلیان هفت مرتبه منقش به تمثال اعلیحضرت ناصرالدین شاه و سبیلهای مبارکشان .

 این اطبای سوسول امروزی را چه به این مکاشفات پرطمطراق ... صرف اهتمام این جماعت برج سازی است و فوکول و ریش بزی و حق ویزیت آن چنانی ... مگر فرصتی برای این مطالعات در این اثنا می ماند ؟ ! القصه این اطبای روز با این ادعای " صد من یه غاز " بترسند از نفرین قوم قلیان کش که به جهت صرف زیاده قلیان شش هایشان بزرگ و حجیم است و آهشان کارساز و بنیان افکن ...

در خاتمه این شکوائیه محتضر معروض می دارد به احوال قهوه چی نگون بخت که نانش آجر گشته و به صرافت باقلا فروشی افتاده به انضمام دوغ نهره .... وامصیبتا ـ واویلا ـ جور از این فوق در گیتی یافت می نشود . بی راه نبود اگر بر عیون هر آزاده رجالی اشک ساری و جاری گردد به استماع این راپورت .

قلیان کجا ؟ باقلا کجا ؟ وجاهت کجا ؟ وقاهت کجا ؟ مشدی گری کجا ؟ سماغ مکیدن کجا ؟ این قوم به این شتاب کجا را عزم بنموده ؟ تکریم سنت یعنی فرود بلا در برهوت معرفت ؟! اگر لوطی گری در مرام شما چنین تاویلی دارد که گردن ما از بشکه هم نازکتر است بروید پیتزا تناول فرمایید و بر سبیل ما جماعت پوزخند فرمایید . ما هم خداوندگاری داریم که البت از اسب افتاده ایم نه از اصل .

 

                                                                              دیدار به قیامت – الاحقرآمیرزا فرهاد

                                                                            بیست و ششم ذی الحجه سنه 1428      

 

 

پ ن : مطلب فوق به تاریخ ۱۸/۱۰/۸۶ در روزنامه سرخاب نیز چاپ شده است . 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/10/16 و ساعت 0:17 |

 

۱. حجت الوداع، انبوه کاروان ها ، گرد و غبار سم چارپایان ، خستگی و تشنگی بین راه ، ... و برکه غدیر محلی برای تجدید قوا . به صرافت آبگیر غدیر بودم که مبدا و آبستن چه رویداد عظیمی است، جهاز اشترانی که بر روی هم تلنبار گشتند تا بهانه خلقت حضرت نبی علیه السلام بر بلندای آنها دست " علی " را گرفته و به دست خداوندگـــــــار برساند که :

عید غدیر مبارک 

  یدالله فوق ایدیهم ... غدیر اسم ، زمان ، مکان ، فعل و یا اندیشه نیست ، غدیر سند تاریخی ولایت ، غدیر تجربه عملی دینی چونان احد و خندق در امتداد رسالت است . انی اکملت لکم دینکم ....

 2. سید هادی ـ سید جمال ـ موسوی ـ علوی ـ طباطبایی و ...  شاکرم در این برهوت به خوشبختی بزرگی که نصیبم شده ، وه که سید پیرامونم کم نیست از همسرم گرفته تا دورتر ها ... عید سادات برایم آن قدر حلاوت و شیرینی دارد که تا عصرش خلصه کنم . بچگی ها عید غدیر به خانه آماجی مرحوم می رفتیم که سید علوی بود . دلم برای همه آن اعتقادها ، سادگی ها و پذیرایی های مختصر تنگ شده ... بزرگترها روبوسی می کردند و ایضا ( سیدلر ثوابیندا ... ) نمی دانستم یعنی چه ؟ اما براتم بود که چیزی در مایه های تبریک خودمان است و الخ ... چند وقت پیش به زبان کودکی به حاج احد دادی فخر فروختم گفتم : دلت بسوزه حضرت زهرا (س) به شجره و نسب مادر همسرم محسوب می شود و با من محرمه ... خندید و گفت زهرا ( س) مادر همه شیعیان است ...     

3. این دعا را چند وقت پیش از قول پیامبر اکرم (ص) دیدم  :

خداوندا از یقین آن قدر نصیب ما کن که سختی های زندگی بر ما سبک شود .

خداوندا از خشیت خود آن قدر نصیب ما کن که مانع معصیت شود .

خداوندا ما را به مصیبت دینی مبتلا مکن .

4. عید شما مبارک / سیدلر ثوابیندا .

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/10/03 و ساعت 16:10 |

    اسمش فرشید اما تو خونه مجید صداش می کنیم . رشته تحصیلی اش برق قدرته ولی آشنا با ادبیات و هنر . شعر می گه و گاهی دستی بر سه تار. خیلی باید باهاش خودمانی باشی تا برات از شعرهاش بخونه .... من داداش بزرگ با 10 سال تفاوت سنی فقط چند تا از شعرهایش را شنیده ام . جالب این که می دیدیم خطاط است ولی چند ماه پیش فهمیدیم که از انجمن خوشنویسان ایران مدرک درجه عالی داره . گفتم مجید جان این گواهینامه رو همه قاب می کنند می زنند عرش تو کجا گذاشتی ؟ ... با بی تفاوتی ابروهایش را بالا کشید ... وبلاگ قافیه را به اصرار من بر پا کرد ولی حوصله اش نکشید . بی قرار و کم حرف با اتاقی به هم ریخته و موهایی دائما پریشان .... هر چه قدر خواستم قافیه را ابتر نکند بی خیال شد . هفته قبل به خانه ما آمد فیلم 10 کیارستمی را آورده بود باهم نگاه کردیم ... کلی هم با طاها بازی کرد اما پی اینترنت و قافیه نرفت . وقتی هم اصرار مرا در مورد وبلاگ دید گفت : کاش پست تازه در ایپک نمی ذاشتی همان پست مربوط به صادق هدایت حداقل یک ماه جواب می داد ...

موقع رفتن چند تا از خط های جدیدش رو از زیردستیش برداشتم ( نمونه زیر ) . بدی بچه کوچک خانواده بودن اینه که هر قدر هم که بزرگ باشی بازهم کودک به حساب می آیی . فرشید دیروز به خدمت سربازی اعزام شد . ناراحت رفتنش نیستم که خونش رنگین تر از بقیه ها نیست ولی دل تنگی اش را چرا ...

          دستخط فرشید 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/10/02 و ساعت 9:56 |