تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال

راننده تاکسی آشنا در آمد ، هم اتاقی دوران دانشگاهی ، رشته اش کشاورزی بود . هر موقع به کتابهای قطور و زمخت شیمی شون نگاه می کردم مغزم سوت می کشید .

به شوخی گفت : راستی من اگه مهندس کشاورزی نمی شدم ، نمی تونستم مسافرکشی کنم ؟

هر دو خندیدیم ....

گفتم : شغلت همینه ؟

گفت نه ! بعضی وقتها تو باغچه خونه علف هرز پرورش می دم ....

...

 

میدان قطب پیدا شدم .

نمی دونم کجا خوندم که آدم با سرش راه می ره نه با پا .

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/05/28 و ساعت 18:13 |

    يکي از دربهاي مسجد النبي (در مدينه منوره) باب جبرئيل (س) است که به بيوت پيامبر اکرم (ص) حضرت زهرا (س) باز مي شود . طبق روايات اسلامي حضرت جبرئيل اکثرا از اين باب بر پيامبر وارد مي شده وحي الهي را ابلاغ مي نمود . موقع دخول به مسجد و در سمت چپ درب ، بيت حضرت زهرا (س) است که با وجود مراقبت ماموران ، شيعيان از دور ، دست ادب بر سينه گذاشته و چشماني اشکبار و خروارها حرف زير لب ...

در روز اول ورود به حرم که هيچ جا را نمي شناختم ، با ديدن ازدحام اطراف بيت حضرت زهرا (س) متوجه شدم که سمت راست باب جبرئيل خلوت است ، يک راست رفتم و در يک مکان دنج چند رکعتي نماز خوانده و باز غافلتر از حساسيت سني ها به زيارت عاشورا ، مفاتيح کوچکم را در آورده و با خود زمزمه مي کردم که ... يک دفعه ديدم دو نفر قلچماغ با چنان نفرتي به داخل صحن پرتم کردند و مفاتيح و دوربينم را نيز بر سرم که ... البته با وساطت پدر و چند نفر موضوع فيصله يافت .

فرداي آن روز ... ديدم جايي که من ايستاده بودم جاي يکي از مفتي هاي اعظم مدينه است که براي خود کپ کپه اي دارد و آنجا محل تدريسش است ، يکي از طلاب برايش آب قند مي دهد ، يکي بادش مي زند ، و چند نفر طلبه اي هم بيانات او را يادداشت مي کنند . و تازه فهميدم که چه بلايي به سلامت از سرم گذشته ، مخصوصا که شيعه کشي به نظر آقایان چه ثوابي دارد !!

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/05/25 و ساعت 22:31 |

  ورودي غار حرا                              

 

 

نگار من که به مکتب نرفت و مشق ننوشت

                           

      به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

بخوان

نمي توانم

...

سر آغاز اسلام ، اقرا ( بخوان ) ...

در روح آن بزرگ امي ، تمام آموخته هاي هستي دميده شد ...

" قولو لااله الالله تفلحوا "  ( بگوئيد : خدا يکي است تا رستگار شويد )

....

واينک مائيم و بزرگ اهداف برآمده از غار حرا

که بگوييم خدا يکي است .

....

هر عصر براي خود بتي دارد و بت پرستاني

پول ، مقام ، رياست ، همسر و فرزند ، پدر و مادر ، امکانات ، برج ، ويلا ...

....

" قولو لااله الالله تفلحوا "

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/05/20 و ساعت 11:40 |

 

ایپک

 

 

 

یک خبر کوتاه  و دو توضیح !!

 

فــــرزاد حسنی بیمار است و فعلا امیـــــر حسین مــــدرس مجــــری گری بـــــرنامه کوله پشتی را بر عهده دارد .

توضیح 1 : این جابجایی و بیماری (؟!) هیچ ربطی به مصاحبه فرزاد حسنی با سردار رادان و قاضی مرتضوی ندارد!  

توضیح 2. مدیــــــران سیمـــــــا برای مخاطبـــــــان و اندیشه های غیــــــر خـــــودی ارزش بسیـــــار بالایی قائلند !

...  آقا فرزاد شبتان قشنگ و خدا حافظ همين حالا! 

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/05/15 و ساعت 7:10 |
 
ایپک

 

 چندی قبل ( 31 تیر ماه )  در بخشهای خبری یکی از کانالهای ماهواره ای برنامه انتشار هفتمین ( و آخرین ) جلد کتاب هری پاتر پخش می شد که خیلی جالب بود . سوای موضوع داستان هری پاتر که در جذب کودکان و نوجوان موفق بوده  ، ذکر چند تا نکته را بجا دیدم :

 

 1. خانم جی کی رولینگ نویسنده انگلیسی کتاب فقط تصورات ذهنی خود را به روی کاغذ آورده این مجموعه که به 5 زبان زنده دنیا ترجمه شده است . از شش جلد قبلی حدود 325 میلیون نسخه به فروش رفته و خانم رولینگ یک میلیارد دلار حق التالیف گرفته که این مبلغ فقط از بابت کتاب بوده  نه از فیلم های سینمایی ، بازی های کامپیوتری و ...     

2. حفاظت پلیس از نسخه اصلی کتاب آن قدر بالا بود که گویا یک فرآورده اتمی جابجا می شد . گاو صندوق حاوی نوشته ها با محافظت زائدالوصفی که قبل از ساعت 12 شب کسی آن را نخـــوانده بود  ( بدون نیاز به ممیزی ! ) به چاپخانه سپردند .

3. تمام این دو بند را گفتم تا به این نکته اشاره کنم : وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي يك روز پيش از انتشار كتاب «هري پاتر» هفتم، به ترجمه فارسي آن مجوز نشر داده ! ( که البته گویا بعدا اطلاع حاصل شده که ترجمه از روی نسخه جعلی هری پاتر بوده !!!!! ) منبع خبر : بازتاب

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/05/14 و ساعت 10:40 |

یکی از دوستانم چند سال پیش رفته بود ژاپن ، تحقیقی داشته در مورد وضعیت آموزش و پرورش اون کشور و از این جور حرفها .... ازش پرسیدم راستی چرا بچه های ژاپنی باهوش و ساعی اند و هر روز خدا یک اختراع معرفی می کنند و بچه های ما سرگرم گیم ،فوتبال ، چت و ... هستند ؟

 یه نیم ساعتی برام حرف زد اما در لابلای حرفهایش یک نکته ظریف بود .

گفت : در کتاب اول ابتدایی آنها اومده : (  ما در یک جزیره کوچک زندگی می کنیم – آب نداریم ـ نفت نداریم ـ انرژی نداریم ـ چیزی برای فروش نداریم ـ ... ما باید شبانه روز کار کنیم که گرسنه نمانیم تا خوشبخت شویم ... )

 

به فکر رفتم . یاد کتاب اول ابتدایی خودمان افتادم : بابا آب داد ـ بابا نان داد ـ آن مرد در سبد نان دارد .

و قس علیهذا ...

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/05/09 و ساعت 19:12 |

 ولادت امام علي مبارککمال ایمان شما آن باشد که بیش از آنچه میدانید مگوئید. امام علی عليه السلام

13 رجب مصادف با ولادت ابرمرد تاريخ ، علي (ع) است . این عید بزرگ را به تمام شیعیان تبریک می گویم . خواستم از او بنويسم ؛ که در کعبه به دنيا آمده ، اولين گرونده به اسلام ، صاحب ذوالفقار ، جوانمرد ، مرد خانه ، مرد سياست ، مرد جنگ ، مرد تواضع ، و .... که تمام اينها قصه مکررات است و ماندم که چه کنم ! تفالي زدم به آثار دکتر شريعتي که مطالب زير آمد ...

شيعه علي

سخن گفتن درباره علي (ع) بي‌نهايت دشوار است، زيرا به عقيده من، علي (ع) يك قهرمان يا يك شخصيت تاريخي تنها نيست. هر كس درباره علي (ع) از ابعاد و جهات مختلف بررسي كند، خود را نه تنها در برابر يك فرد، يك فرد برجسته انساني در تاريخ مي‌بيند، بلكه خود را در برابر معجزه‌اي و حتا در برابر يك مساله علمي، يك معماي علمي «‌اين خلقت» احساس مي‌كند. بنابراين درباره علي (ع) سخن گفتن برخلاف آنچه كه در وهله اول به ذهن مي‌آيد، درباره يك شخصيت بزرگ سخن گفتن نيست، بلكه درباره معجزه‌اي است كه به نام انسان و به صورت انسان در تاريخ متجلي شده است.

گاه علي (ع) را كه توي اين جنگ‌ها يك قهرمان شمشيرزن است، توي شهر يك سياستمدار پرتلاش حساس است و توي زندگي يك پدر و يك همسر بسيار مهربان و بسيار دقيق است و يك انسان زندگي است و در همه ابعادش مي‌بينيم، تاريخ مي‌گويد، تنها در نيمه‌ شب‌ها، توي نخلستانهاي اطراف مدينه مي‌رفته و نگاه مي‌كرده كه كسي نبيند و نشوند و بعد سر در حلقوم چاه فرو مي‌برده و مي‌ناليده! هرگز، من نمي‌توانم قبول كنم كه رنج‌هاي مدينه و رنج‌هاي عرب و جامعه عرب و حق جامعه اسلامي و حتا يارانش، اين روحي را كه از همه اين آفرينش بزرگ‌تر است وادار به چنين ناليدني بكند، هرگز!

درد علي (ع) خيلي بزرگ‌تر است و آن درد خيلي بايد درد نيرومندي باشد، كه اين روح را اين اندازه بي‌تاب بكند! مسلما اين همان درد انساني است كه خود را در اين عالم زنداني مي‌بيند، انساني است كه خود را بيشتر از اين عالم مي‌بيند و احساس خفقان در اين عالم مي‌كند.

مسلما هر كسي كه انسان‌تر است، پيش از آنچه هست در خود نياز احساس مي‌كند، انسان است، اين است كه مي‌بينيم علي (ع) قهرمان متعالي سخن گفتن و زيبا سخن گفتن و پاك سخن گفتن است، نمونه اعلا و متعالي شهامت و گستاخي در جنگ است، نمونه عالي پاكي روح در حد اساطير و تخيل فرضي انسان در طول تاريخ است، نمونه اعلاي محبت و رقت و لطافت روح است، نمونه عالي دوست داشتن در حد نمونه‌هاي اساطيري است، نمونه عالي عدل خشك دقيقي است كه حتا براي مرد خوبي مانند عقيل ـ برادرش - قابل تحمل نيست، نمونه اعلاي تحمل است در جايي كه تحمل نكردن، خيانت است و نمونه اعلاي همه زيبايي‌هايي است و همه فضايلي است كه انسان همواره نيازمندش بوده و ندانسته.

علي (ع) نه تنها امام است، در طول تاريخ هيچ شخصيتي با اين امتياز را نداشته كه يك خانواده امام (ع) است، يعني خانواده اساطيري است، خانواده‌اي كه پدر علي (ع) است، مادر زهرا (س) است، پسر آن خانواده حسين (ع) [و حسن (ع)] است و دختر آن خانواده زينب (س) است.

چهرهايي كه مي‌خواهم، در قرن بيستم، به عنوان سمبل و تجسم يك ايدئولوژي مطرح و عنوا كنم، داراي اين خصوصيات است. البته اين كامل‌ترين خصوصياتش نيست، اما اساسي‌ترين آنهاست

علي (ع) نخستين نسل در انقلاب اسلامي، علي (ع) در خانه پسرعمو، رابطه متقابل پيغمبر (ص) و علي (ع)، علي (ع) مظهر جهاد و رهبري جنگ، علي (ع)، ‌مرد سياست و مسؤوليت اجتماعي، علي (ع) مرد كار يدي، كشاورزي و توليد، علي (ع) ‌مظهر نثر و شعر علي (ع) بهترين سخنور و سخنگو، علي (ع) ‌فيلسوف، علي (ع) مظهر بينش‌ها و ابعاد متضاد، علي (ع) ‌زهد انقلابي و عبادت، ‌تكيه بر عدالت، علي (ع) تساوي در مصرف، علي (ع) امام و مظهر حقيقت‌ها و ارزش‌ها، علي (ع) نفي مصلحت به خاطر حقيقت، نفي شخصيت، علي (ع) انسان‌دوستي.

درد علي (ع) دو گونه است: يك درد، دردي است كه از زخم شمشير ابن ‌ملجم در فرق سرش احساس مي‌كند و درد ديگر دردي است كه او را تنها در نيمه‌هاي شب خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده ... و به ناله درآورده است ... ما تنها بر دردي مي‌گرييم كه از شمشير ابن ‌ملجم در قرق سرش احساس مي‌كند. اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله درآورده است، «تنهايي» است كه ما آن را نمي‌شناسيم!

بايد اين درد را بشناسيم، ‌نه آن درد را كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي‌كند و ... ما درد علي (ع) را احساس نمي‌كنيم.

ما ملتي كه افتخار بزرگ انتصاب به علي (ع) و مكتب علي (ع) را داريم و اين بزرگترين افتخار تاريخي است كه مي‌تواند بدان بنازد و بالاخره بزرگترين سرمايه، اميدي است كه مي‌تواند به وسيله آن نجات پيدا كرده، ‌به آگاهي، بيداري، حركت و رهايي برسد، اما در عين حال مي‌بينيم كه با داشتن علي (ع) و با داشتن «عشق به علي» هم نرسيده‌ايم!

در صورتي كه «شيعه علي (ع) بودن» از «چون علي (ع) عمل كردن» شروع مي‌شود و اين مرحله‌اي است پس از شناخت و پس از عشق.

بنابراين ما يك ملت «دوستدار علي (ع) » ‌هستيم، اما نه «شيعه علي (ع) »‌! چراكه شيعه علي (ع) همچنان كه گفتم علي (ع) ‌وار بودن، علي (ع) ‌وار انديشيدن، علي (ع) ‌وار احساس كردن در برابر جامعه، ‌علي (ع) وار مسؤوليت احساس كردن و انجام دادن و در برابر خدا و خلق، ‌علي (ع) ‌وار زيستن، علي (ع) ‌وار پرستيدن و علي (ع) ‌وار خدمت كردن است.

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/05/06 و ساعت 1:0 |

ایپک   دوم مرداد بهانه ای است برای یاد کردن از احمد شاملو ...

احمد شاملو، در ۲۱ آذر ماه سال ۱۳۰۴ هجري شمسي در تهران متولد شد. دوره کودکي را به خاطر شغل پدرش که افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جايي ماموريت مي رفت، در شهرهايي مختلف گذراند . همزمان با تحصیل فعالیت های سیاسی نیز داشته و به خاطر طرفداری از آلمانها و ضدیت با متفقین دستگیر و به زندان شوروی ها در رشت متقل می شود .پس از آزادی از زندان به همراه خانواده به رضائیه رفته کلاس چهارم دبیرستان را سپری نموده و به تهران می آید و درس و مدرسه را برای همیشه کنار می گذارد .  
او سه بار ازدواج نموده : ازدواج اول در سال 1326 بوده که ثمره آن چهار فرزند است . در سال 1336 بوده که چهار سال بیشتر دوام نمی آورد تا اینکه در سال 1341 با آیدا آشنا می شود و در سال 1341 با او ازدواج می کند .  

ضمنا در سال ۱۳۳۳ به جرم سياسي مدت چهارده ماه در زندان موقت شهربانب و زندان قصر محبوس مي گردد.
بين سالهاي
۱۳۳۶ تا ۱۳۷۶ دفترهاي متعددي از اشعار شاملو منتشر ميشود: «هواي تازه /۱۳۳۶»، «باغ آينه/ ۱۳۳۹»، «آيدا در آينه» و «لحظه ها و هميشه/ ۱۳۴۳»، «آيدا: درخت و خنجر و خاطره/ ۱۳۴۴»، «ققنوس در باران/ ۱۳۴۵»، «مرثيه هاي خاک/ ۱۳۴۸»، «شکفتن در مه/ ۱۳۴۹»، «ابراهيم در آتش/ ۱۳۵۲»، «از هوا و آينه ها/ ۱۳۵۳»، «دشنه در ديس/ ۱۳۵۶»، «ترانه هاي کوچک غربت/ ۱۳۵۹»، «مدايح بي حوصله/ ۱۳۷۱» و «در آستانه/ ۱۳۷۶».
او علاوه بر شاعری مترجمی توانا بوده و رمانها و اسنانهای بسیاری را ترجمه نموده است . از جمله فعاليتهاي ديگر شاملو سرپرستي و اداره کردن مجلات متعددي است که از آن جمله است: کتاب هفته، خوشه، کتاب جمعه و ....
احمد شاملو سرانجام در دوم مردادماه سال
۱۳۷۹ چشم از جهان فروبست و طي مراسم باشکوهي در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

شاملو ( به خصوص در هوای تازه ) ثابت کرد که شعر واقعی از منظر او نه در گرو قالب مخصوص و معینی است و نه متکی به وزن یابی وزنی .  

موفق ترين نمونه هاي شعر شاملو، که کارهاي او را در معيار شعرهاي پيشرو عصر ما داراي ارزش و اعتبار کرده است، غالبا آنهايي است که در قالب منثور سروده شده است. پشتکار شاملو و استعداد برجسته وي سبب شد که او تنها شاعري باشد که شعر منثور را در حدي بسرايد که به هنگام خواندن بعضي از شعرهایش انسان هيچ گونه کمبودي احساس نکند و با اطمينان خاطر آن را در برابر موفق ترين نمونه هاي شعر موزون در ادبيات معاصر ايران قرار دهد.

مرثيه:
به جستجوي تو
بر درگاه کوه مي گريم،
در آستانه دريا و علف.

به جستجوي تو
در معبر بادها مي گريم،
در چار راه فصول،
در چارچوب شکسته پنجره اي
که آسمان ابرآلوده را

قابي کهنه مي گيرد.
.....
به انتظار تصوير تو
اين دفتر خالي
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟

جريان باد را پذيرفتن،
و عشق را
که خواهر مرگ است
و جاودانگي
رازش را
با تو در ميان نهاد
پس به هيات گنجي در آمدي
بايسته و آزانگيز
گنجي از آن دست
که تملک خاک را و دياران را
از اين سان
دلپذير کرده است!

نامت سپيده دمي که بر پيشاني آسمان مي گذرد
- متبرک باد نام تو!-
و ما همچنان
دوره مي کنيم
شب را و روز را
هنوز را ....
           

ماخذ : زندگينامه شاعران بزرگ ايران (سيدعلي رضوي بهابادي)

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/05/01 و ساعت 11:52 |