تبليغاتX
ایپک / نوشته های فرهاد باغشمال

دکتر چمران متولد سال  1310 و دانش آموخته دکتری در رشته الكترونيك و فيزيك پلاسما با عالى‏ترين نمرات از دانشگاه برکلی است . وی پس از اتمام تحصیلات به لبنان رفته و در کنار امام موسی صدر به فعالیتهای فرهنگی ( و گاها چریکی ) پرداخت . پس از پیروزی انقلاب اسلامی به ایران آمده و به عنوان وزیر دفاع و سپس نماینده مجلس شورای اسلامی ( از تهران ) برگزیده شد . با آغاز جنگ ایران و عراق به جبهه رفته و  فرماندهی جنگهای نامنظم را بر عهده گرفته و  در ظهر روز 31 خرداد ماه سال 1360 در دهلاویه ( نزدیک سوسنگرد ) با ترکش خمپاره دشمن ، به شهادت رسید .

دکتر چمران روحیه عاشقانه و عارفانه داشت و همین روحیه سخنان و مناجاتهای وی را خواندنی و دلنشین می کند . نامه ها و نوشته هایی که از ایشان بجا مانده مؤيد این ادعاست . چهره آرام ، فروتن و  پخته و انتخاب گاهانه اش هیچگاه در پیچ و خم زندگی فراموش نخواهد شد . روحش شاد .

گوشه هايی از وصيت نامه شهيد چمران:                         دکتر چمران

 ... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.

... آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم ...

 

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/03/30 و ساعت 22:8 |

       کلاس دوم راهنمایی بودم  که از سر اتفاق کتابچه جیبی نصیبم شد که روی آن با فونت بسیار ساده نوشته شده بود (( حسین وارث آدم ـ نوشته علی سبزواری )) کتاب را چندین بار خواندم ،  روحیه بچگی آن روزها مجال غور در جملات را نمی داد و فقط از نثر شیوای آن لذت می بردم ... گاها در نوشته ها و انشا های آن روزهایم از مطالبش استفاده می کردم و پیگیر بودم تا ما بقی کتابهای (( آقای علی سبزواری )) را بیابم که در این کنجکاوی فهمیدم آقای سبزواری همان دکتر شریعتی است که در زمان ممنوع القلمی ، آثارش را با نامهای مستعار علی سبزواری ، علی سربداری و ... چاپ می کند . و این شد که از آن روز به ظرفیت خود از بحر بزرگش در سبوی خود به وسعم جاری شد و ...               

 

دکتر شریعتی

 

29 خرداد مصادف است با سالگرد عروج ملکوتی دکتر علی شریعتی ، 30 سال پیش ( یکشنبه 29 خرداد 1356 ) در چنین روزی معلم بزرگ و مفسر تشیع علوی به طور نامعلومی در شهر لندن دار فانی را وداع گفت ... تبرکـا به این مناسبت گوشه هـایی از نیایشش را می آورم . روحش شاد .....

 

ـ خدایا رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد .

ـ قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ايمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنيا را ميگيرند و برای دين کار می کنند و نه از آنها که پول دين را ميگيرند و برای دنيا کار ميکنند!

ـ  مرا ياری ده تا جامعه ام را بر سه پاية «کتاب، ترازو، آهن» استوار کنم و دلم را از سه سرچشمة «حقيقت، زيبائي و خير» سيراب سازم!

ـ  در برابر هرآنچه انسان ماندن را به تباهی ميکشاند، مرا با «نداشتن» و «نخواستن» روئين تن کن!

ـ مرا از همه فضائلی که به کار مردم نيايد محروم ساز!

ـ  مگذار که ايمانم به اسلام و عشقم به خاندان پيامبر مرا با کسبة دين، با حملة تعصب و عملة ارتجاع هم آواز کند! تا به رعايت «مصلحت» «حقيقت» را ذبح شرعي نکنم!

 

ـ سال شمار زندگی دکتر شریعتی .... به گزینه ادامه مطلب مراجه فرمائید ...

ـ مجموعه آثار طبقه بندی شده .... به گزینه ادامه مطلب مراجه فرمائید ...

ـ وصیت نامه .... به گزینه ادامه مطلب مراجه فرمائید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/03/28 و ساعت 23:36 |

دو سال قبل توفیقی بود که به حج عمره مشرف شوم ، موقع حرکت از ایران هر کسی به نوعی حاجتی را می طلبید و من خام ، روسیاه سعی داشتم که همه را به یاد داشته باشم تا در مدینه و بقیع به صاحب حاجات بیان کنم ، اما دیدن بقیع در لحظه اول با آن افسردگی و پریشانی اش چنان قلبم را فشرد که همه چیز را از یاد بردم ... خود را ... و تمام ملتمسین را ... در آن لحظه  آنچنان مات و حیران بودم که توصیفش برایم ممکن نیست ، گویی بقیع بغضی را در محاق دارد و تا قیام قیامت نخواهد باز گفتن ... شیعیان در قبرستان بقیع سرگردانند ... نمی دانی به کدام سو روی ... کدام زیارت نامه را بخوانی ... تا بخواهی برای خود حالی پیدا کنی و چشمی تر ... ماموری می رسد و حالت را می گیرد ... بقیع این مظلومیت را از زهرا سلام الله علیها وام دار است . بقیع سند تاریخی ولایت است . بقیع شناسنامه اسلام است . بقیع مکان نیست ، ملک نیست ، خاک نیست که کینه توزان ولایت بخواهند آن را نادیده انگارند ...  بقیع چشم ـ روح ـ قلب ـ و لحظه لحظه زندگی شیعیان است .

بقیع

    سوم جمادی الثانی سالگرد شهادت بی بی دو عالم زهرای اطهر سلام الله علیها می باشد . این مصیبت و سلمه بزرگ را به لنگر زمین و زمان مهدی زهرا عجل الله تعالی ـ و تمام شیعیان و پویندگان طریقت علوی و عصمتی تسلیت می گویم . 

دعای حضرت زهرا در موقع شهادت

     اسماء می گويد: ديدم حضرت  زهرا دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده و مى‏گويد: پروردگارا به حق حضرت محمد مصطفى و شوق و اشتياقى كه نسبت به من داشت و به شوهرم على مرتضى و اندوهى كه بر من دارد و به حسن مجتبى و گريه‏اش بر من، و به حسين شهيد و حسرت و افسردگيش نسبت به من و به دخترانم كه دختران فاطمه‏اند و آه ماتمشان بر من، از تو مى‏خواهم كه بر گنهكاران امت حضرت محمد ترحم فرموده، و آنان را ببخشائى و به بهشت واردشان سازى كه تو گرامى‏ترين سؤال شوندگان و ارحم الراحمين مى‏باشى (1) 

  1ـ بلادى البحرانى، «وفاه فاطمة الزهراء»/ 78.

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/03/27 و ساعت 4:54 |

در چند روز گذشته موضوع دست دادن آقای خاتمی با چند زن در مسافرت خارجی نقل سخن هر محفل شد که حتی به واکنش ایشان و تکذیبیه دفترشان منجر شد . در این حال چند مسئله مطرح است .

  1. اکثر علما و مجتهدین شیعی دست دادن با نامحرم را حرام می دانند .
  2. طرف مقابل ( غیر مسلمانان ) این عمل مسلمانان را اهانت تلقی می کنند . ( نمونه آن در جریان سفر رسمی آقای خاتمی به آلمان بود که با خانم مرکل ( رهبر حزب اقلیت وقت ) دست نداد و خانم مرکل از این اقدام ناراحت شده و ضمن تلقی توهین ، در مصاحبه بعدیش عنوان داشت که رئیس جمهور ایران با آن همه ادعای روشنفکری اش با خانمها دست نمی دهد و ... )
  3. اکثر علما و رهبران شیعی و سنی غیر ایرانی هم اینک با تکیه به همین  استدلال بند دو ( تلقی اهانت از طرف طرف مقابل ) با نامحرمان دست می دهند و می گویند  که با وجــــــــود حرمت دست دادن با نامحرم  ، چون باعث " وهن " در اسلام می شود  لذا در چنین مواقعی دست  دادن اشکال ندارد .
  4. این مسئله مختص آقای خاتمی نبوده و کرارا می شنویم که قبل و بعد از حضور مسئولین کشوری در خارج از کشور ، چنین بحثها و حساسیتهایی مطرح می شود . و قس علیهذا ....

 حال که حضور در چنین مراسماتی از سوی سیاستمداران ایرانی بازتاب جهانی داشته و لحظه لحظه حرکات آنها به حساب ایران و اسلام عزیز نوشته می شود . انتظار می رود علما و مسئولین معظم دینی برای خروج از این بن بست طرحی نو در اندازند ، تا به تمام کج اندیشان ثابت شود که اسلام عزیز در هر عصری و به نسبت فرهنگ جوامع ،  به سئوالات جدید جوابهای تازه ی مبتنی بر مبانی دینی ( نه انقطعاع با آن ) می دهد و همراه با بستر زمانی در هر لحظه نوتر و شکوفاتر می گردد ؟

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/03/26 و ساعت 0:22 |

    سرویس اداره ما هر روز از جلو قبرستان امامیه رد می شود و هر روز صبح به رسم عادت به اموات آن قبرستان فاتحه ای می فرستم مخصوصا که صمد بهرنگ نیز در آنجا مدفون است . از صمد بهرنگ  مجموعه قصه هایش را در دوران دبیرستان خوانده ام که الحق قلمش تواناست هر چند که حساسیتهایی باعث شده که صمد آنطور که باید شناخته نشده است . روحش شاد ...

ایپک مطلب زیر را عینا از سایت وب نوشتها (  آقای محمد علی ابطحی ) نقل می کنم .

در دوران دبستان که بودم، مرتب از کتاب خانه ی مدرسه کتاب قصه می گرفتم و می خواندم. یکی از آن کتاب قصه ها که خیلی به آن علاقه مند بودم، کتاب های کوچکی بود از صمد بهرنگی. یادم هست که مسئول کتاب خانه توجیه می کرد این کتاب ها را به دیگران نشان نده. از همان موقع این توجیه مسئول کتاب خانه برایم جالب بود. چند هفته پیش رفته بودم کتاب فروشی. دیدم مجموعه قصه های صمد بهرنگی را در کتابی به نام قصه های بهرنگ تجدید چاپ کرده اند. آن را خریدم و سه چهار شبی همه ی قصه هایش را به یاد ایام کودکی دوباره خواندم. قصه ها را ۴۰ سال پیش نوشته؛ صمد ترک بوده و با توجه به فرهنگ و ادبیات ۴۰ سال پیش هم چنان شیوا و خواندنی است. بیشتر مثل کلیله و دمنه قهرمان داستان هایش حیوان ها هستند. به دلیل گرایش های کمونیستی اش که در دوران خودش پایگاه اکثر روشنفکرها بود و راه مبارزه با سلطه ی حاکم، در همه جا تحریک فراوانی علیه سرمایه دارها می کند و البته به تناسب به همان دلیل گاهی تبلیغاتی علیه مظاهر دین. خوبی نوشته های صمد از نوع بهرنگی اش و نه آن صمد دیگر این است که هم آدم ها را به عمق داستان می برد و هم حرف های سیاسی اش را به تناسب شرایط آن روز می زند. امروز بیشتر از آن روز می فهمم چرا در آن شرایط کتاب دار مدرسه ی ما می گفت کتاب را کسی نبیند. هنوز هم کلیات داستان های صمد شیرین است و خواندنی. این ها بخشی از تاریخ ادبیات کشورمان هستند. خوشحال شدم که تجدید چاپ شده است. انتشارات سرایش آن را منتشر کرده، شما هم بخوانید.

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/03/19 و ساعت 1:10 |

«بيل گيتس»، مدير «مايکروسافت»، در سخنراني كه در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان نموده : هفت اصل مهم زندگي را خطاب به دانش آموزان عنوان داشته كه به شرح زير مي باشد :

1. در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

2. دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

3. پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد.به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

4. اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

5. آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

6. اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

7. قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

 

+ نوشته شده توسط فرهاد باغشمال در 86/03/05 و ساعت 23:30 |