|
در مناقب رییس فخیمه آموزش و پرورش
يکي از معلمان شکايت روزگار نامساعد آورد که کفاف اندک است و عيال بسيار و طاقت بار فاقه (1) نمي آرم و دفعات به مدد تاکسي اخوي تومن کشي (2) پيشه کنم کز عهده خرج برآيم تا باري بهر جهت زندگاني از سر پيشه کنم و به سيلي صورتم را سرخ فام . گفتمش شکايت نزد مهتر قوم بهتر باشد تا به اين درماندگي تن دادن . آهي بر کشيد و لقلقه همی کرد : آن کس که توانگردت نمی گرداند ـ او مصلحت تو از تو بهتر داند و اما بعد قصد به نعت آ شيخ فيروز رضايي رضی الله عنه سر سلسه اداره فخيمه آموزش و پرورش يازيد از آن حيث که مهر ماه در رسيدن و فصل بازگشايي مکاتب ايضا . و جمله حديث نيکو او را سزد از آن روي که به روایتی متقن به جهت سببی به مهتری از مقامات منسوب بودن و به سبک بلاد اولين ها موسس اولين مکتب غير انتفاعي گويندش تا خود بدین عمل ، به زبان بی زبانی مسجل فرمايد که مکتب دولتي از نوع آب دوغ خيار باشد و بر اولیای مایه دار (3) فرض که نورچشمان را به سبق غير انتفاعي نهادن و نه آن که پنجاه طفل قد و نيم قد به فرهنگ هاي ناميزان در دخمه اي (4) چپاندن ! و فلک زده اي به اسم سترگ معلم حق التدرسي بر وي گماردن ! که نه اين بدين روي انگيزه و حوصله ابجد آموزي دارد و نه او به محيط نامتقارن اشتياق خواندن . البت اين مرثيه را گفتن بایست که في الحال تاسيس مکتب به سياق غير انتفاعي چندان هزينه بر نباشد و کفايت آن که بازنشسته اي فرهنگي (5) به اتفاق اهل و عيال و داماد عزیز تر از جان (6) اراده بنمايد به رهن منزلی کلنگي با فقراتي اتاق موسوم به کلاس و پستويي از براي آزمايشگاه و چند جوجه دانشجو به نام نامي استاد ! و بعد چونان شهريه اي از خلق ستاند به بهانه فوق برنامه ، تست کنکور ، اردوی تفریحی ، ورزش و غيره و ذلک که اين شوربا (7) در هيچ مطبخي يافت مي نشود . و ديگر آن که آ شيخ فيروز را متخصص در ابراز اعمال به متد آمار و ارقام توصيف کنند چونان که درويشي (8) از سر بيکاري (9) يومي از وي استفهام کرد که چه کردي در اين آزگار در اين دستگاه عريض و طويل ؟ آ شيخ فيروز جمله نفس تازه بکرد و سلسه وار فک جنباند و داده هاي آماري ارائه بنمود فوج فوج ، به انضمام بسته هايي واريانس و انحراف معيار و در آخر نتيجه همي گرفت که او مهتر روساي آموزش و پرورش باشد ايضا ... روايت است که مخ درويش نگون بخت به استماع اين راپورت مملو از عدد و ارقام گيج و ويج گشته و سوتی بر کشیده و بيافتاد و در دم بمرد . و از کرامات متحير العقولش نقل است که احدي حاذق و موجه را که در آن دستگاه پرطمطراق کارشناس فرهنگي و هنري بود به ابرقو معلق فرموده و ناشي منزه از فرهنگ و هنر بر مسند گمارد تا خلق هنري انگشت حيرت گزند . و متد جاري و ساري بعد در دستگاه تحت امر ملوکانه اش مقاله سازي معلمان را نيک مثال آورند که به این ایام به ویروسی پر خطر بدل گشته ، بدین طریق که اين حضرات از تصدق سر اينترنت مطلب کش همي روند تا در روزنامه ها بچاپانند ، باش که از رهگذر آن تومني صنار بر حقوقشان افزودن که اين حديث چوب ناني نيکو براي روزنامه جات ملون گردیدن تا به بهاي خون پدر مکتوبه اي آبکي چاپ فرمایند . و دیگر روی آن که روایت دارند روزی درویش بیکار دیگری (10) از وی استفهالم کرد بدین قرار که به چه تدبیری رتبه پذیرش کنکور از مرتبه بیست و چهار به نمره چهارده مملکتی ارتقا یافتن ؟ گویند آ شیخ فیروز بادی به غبغب انداخته افاضات فرمود : که یومی از سر نیک فرجامی در معیت استاندار مستعفی گذر به ماموریتی تفریحی ـ زیارتی ـ تجارتی اتفاق مبیت اوفتاد با صاحب قراولان علم و فرهنگ بلاد طهران . در اثنای مراودات و دل دادن و قلوه ستادن به احدی از آن مقامات ریش گرو گذاردن که آبرو از برای این استان نماند به سبب کسب مقام در قبولی کنکور . آن حضرات هم چون اشک در عیون بدیدند فی الفور تدبیر بنموده و دستور صادر همی از برای افزایش ظرفیت دانشگاههای استانی . یاللعجب ! که عوام و اولیا را سودا و خیال عارض باشد و زینهار که نزد اقربا پز همی که به بهای آموزش و کثرت معلومات ، فرزندان به دانشگاهها گسیل شدندی بل به اظهار سر خیل مکرمه آموزش و پرورش به بومی سازی و افزایش این خجسته اتفاق اوفتادن و لاغیر . عبارات غامض : (1) فاقه : نيازمندي / (2) تومن کشي : شغل دومی که کارمندان پس از ساعات اداری تا پاسی از شب آن را انجام می دهند / (3) اولیای مایه دار : پدر و مادری که برای چشم و هم چشمی با مبلغی پول از نوع نزول ، فرزند خود را به مدارس غیر انتفاعی می فرستند / (4) دخمه : کلاس امروزي با مخلفاتی رطوبت و سوسک و البته فاقد پنجره که به یک عدد لامپ کم مصرف یارانه ای منور است / (5) بازنشسته : ترکیبی از سه کلمه ( با+زن+نشسته ) . کارمند معمولی را گویند که پس از سی سال خدمت از سر ، باز می شود البته حادثه بازنشستگی در بین مدیران اتفاق نمی افتد بدین جهت زیاد قابل ملموس نیست / (6) داماد عزیز تر از جان : فرد پخمه ای که دختر ترشیده ای به وی قالب می شود تا عمری بسوزد و بسازد / (7) شوربا : نوعی غذای سلطنتی مخصوص کارمندان ، با ترکیبی از آب و پیاز و بد انگشتی روغن کوپنی/ (8) درويش : در اينجا به معناي فضول / (9) بيکاري : به زمانی گویند که مدیران در دفتر کار خود نشسته و مشغول چت و گیم هستند البته منشی مدیران به این حالت " جلسه " اطلاق می کنند / (10) درویش بیکار دیگر : در اینجا به معنای فرد فضولی که عین کنه می چسبد و رها نمی کند . این درویش با درویش مورد اشاره در بند 7 به لحاظ دستور زبان خیلی فرق دارد یا اولی الابصار . ********* پ ن ۱ : برگي از ساققيز چاپ هفته نامه آذر پيام مورخه ۲/۷/۸۷ پ ن ۲ : به پیشنهاد اینجانب و تصویب سردبير عزيز آذرپيام مقرر گردیده تا ذکر مناقب مسئول بعدي جهت چاپ در ستون ساققيز را به انتخاب خوانندگان وبلاگ و هفته نامه به سرانجام رسانيم . لذا از همشهريان محترم تقاضا دارد با مراجعه به جدول نظر سنجي سمت چپ ----> نظر خود را ابراز فرماييد ( این نظر سنجی از قرار اطلاع در وبلاگ پاتوغ خانا و حلقه نیز در جریان خواهد بود ) سئوالات آزمون رشته BRT
سئوالات آزمون پايان تحصيلات مقطع دکترا (Ph.D) رشته BRT ( اتوبوس سريع السير ) نام دانشجو : ............................... مدت زمان : 1400 ثانبه 1ـ BRT مخفف چيست ؟ الف) بوس بده ، راه برو ، ترمز نکن ب) بوق نزن راه ترکيده ج) باميه را بخور تا کامروا شوي د) يک بوسه براي قلبم ، يک بوسه براي تو 2ـ اولين بار چه کسي با ديدن اتوبوس هاي BRT در تهران ، دهانش تا بناگوش باز ماند؟ الف) خودش ب) خودت ج) خودشان د) هر سه گزينه 3ـ پس از مطرح شدن اجراي طرح BRT درتبريز چه کساني بيشتر اين موضوع را به مسخره گرفته و خنديدند ؟ الف) خودش ب) غير خودش ج) همه شون د) عمه فرانگيز 4ـ در حال حاضر پيمانکار اصلي پروژه BRT کيست ؟ الف) خودش ب) پسرخاله اش ج) فضول رو بردن جهنم د) معادله خطي مرتبه دو 5) معادل هزينه اجراي خطوط BRT چه کار احسنت ديگري قابل اجرا بود ؟ الف) 1400 خيابان دو طرفه با تجهيرات کامل ب) 1400 کارخانه براي جذب و اشتغال بيکاران ج) 1400 پارکينگ براي رانندگان سرگردان د) مگه اصلا پروزه BRT هزينه هم داشته ؟! 6) پس از فشار افکار عمومي و تغيير مديريت در سالهاي آتي ، چه کسي برنده مزايده خريد آهن پاره ها ( نردهاي BRT ) خواهد شد ؟ الف) خودش ب) دايي رضا ج) ضمير منفصل اول شخص د) ذليل شي الهي 7) بهاي بليط BRT پس از خلع سلاح مردم ، اتومبيل داران و راننده گان تاکسي چقدر خواهد شد ؟ الف) 1400 تومان ب) 1400 دلار ج) با واحد پول جديد محاسبه خواهد شد د) N(N+1)/2 8) مدت زمان انتظار براي سوار شدن به اتوبوس هاي BRT پس از خلع سلاح مردم ، اتومبيل داران و رانندگان تاکسي چقدر خواهد شد ؟ الف) 1400 دقيقه ب) انتظار واژه اي غريب اما شيرين است ج) چشمش کور ، دنده اش نرم د) چون X به سمت بي نهايت ميل مي کند لذا معادله جواب ندارد . 9) ضرب المثلي که مصداق متوليان پروژه اتوبوس سريع السير BRT باشد ؟ الف) چاه نکن بهر کسي اول خودت بعدا کسي . ب) دست شکسته وبال گردن صاحبش است . ج) ديوانه اي سنگي به چاه انداخته و کل عقلاي جهان عاجز از بيرون کشيدنش. د) مردم تبريز همه گوش به فرمان من ، از جلو نظام ! 10) تعداد کشته شدگان حاصل از تصادف با اتوبوسهاي سريع السير BRT در پايان سال چند نفر تخمين زده مي شود ؟ الف) 1400 نفر در ساعت ب) به اندازه يک فاتحه ج) آش خاله است بخوري پاته ، نخوري پاته د) کشته شدگان در آن مسير چه غلطي مي کردند . 11) چه کساني در جريان اجراي پروژه اتوبوس هاي سريع السير BRt بيشترين ضرر را متحمل مي شوند ؟ الف) اصناف خيابان راه آهن تا دروازه ب) رانندگان تاکسي و تومن کش هاي شخصي ج) ساکنين محصور و زنداني شده در مسير نرده کشي د) با فرض اين که n>sin2X باشد لذا معادله داراي n جواب است . 12) اولويت شعار انتخاباتي کانديداها در انتخابات آتي شوراي شهر و مجلس ؟ الف) آزادي ماهواره ـ براندازي BRT ب) آزادي بنزين ـ براندازي BRT ج) براندازي BRT – اعدام عاملانBRT ج) سال به سال دريغ از پارسال! *********** تذکر 1) تست ها داراي نمره منفي است پس شانسي ـ کشکي جواب ندهيد . نذکر 2) در راستاي بومي سازي دانشجويان ، اين سئوالات توسط BRt سواران احتمالي پاسخ داده شود . با آرزوي موفقيت روزافزون ـ استاد مربوطه
پ ن۱ : برگي از تبريز ۱۴۰۰ چاپ روزنامه سرخاب مورخه ۲۴/۶/۸۷ پ ن ۲: امروز دو پست را همزمان ! در وبلاگ گذاشتم . جاي دوري نمي رود که براي موضوع پاييني ( فرمانداري در هيبت زورو ) نيز چشمي انداخته و نظري ابراز فرماييد . فرمانداري در هيبت ZORO
دوش درويشي به حال مفاوضه ناليد که ساققيز نويس هيچ از سلسله مراتب بارش نباشد و دوستان غار نيز واقف نکنند تا وي بر جهل مرکب ابدالادهر بماند . به عيوني واله و دهاني نيم باز ناليدم غرض چه باشد از اين سودا ؟ درويش مشي قانون برشمرد و مقام و منزلت فرماندار ايضا . في الجمله اين شان بعد استاندار مقدم بلاد باشد نه آنکه بر چند مدير مادون موخر . به تضرع ناليدم که مگر در اين بلاد چنين کس و مقام باشد ؟ و اگر آري نامش چه ؟ سري تکان داد و فرمود او را محمد علي ذبيحيان خوانند در اين بلاد . اگر چه همچون زورو مجهول و ملبوس باشد و عوام الناس بي هيبت سلطاني و فاقد خدم و حشم و تشريفات مرسوم او را بجاي نياورند بر کوي و برزن ، از آن حيث که منزوي داند خود را از مشتي جماعت .
و جمله در نعت آن بزرگوار همين خصيصه والاترين است که نه مردم کوچه و بازار ، نه مطبوعات آن وري و اين وري ، نه تلويزيون فخيمه سهند و نه هيچ رسانه ديگري بجاي نياورندش که دليلش مستور باشد که از شکست نفسي است يا ورشکستي ! چونان پنهان از ديدگان مردم و غريبه وار زيست را تجربت فرمودندي همچون استاندار مستعفي ، و بي آزار و فاقد اخم و تخم در قبال حقوق حقه مردم همچون استاندار مستعفي نشان به آن نشان که به سليقه چند مدير قدر شوکت ! آب در سحرگاه صيام چند روز قطع شود ، برق بي برنامه بريده گردد و گاز در چله سرما بترکد اما از اين مسئول کريم النفس لام تا کام جيکي بر نيايد و اگر هم بر آيد اثري ندارد که البت آنچه ندارد اثري فرياد است ، از آن روي که در لغت نامه فرماندار عزيز واژه اقتدار يافت مي نشود . و روايت منقول در تفاوت اهمش با ساير تاج سران اين ديار آن بود که بر خلاف کل مديران پروازي ، اين ديگري مديري اتوباني است و مدام بر جاده هاي تبريز و زنجان در حال رفت و آمد باشد ، و تاسف آنجا عيان تر باشد که اين مقام مسئول با چشم و دل اوضاع قاريشميش واسف بار پروژه لاک پشتي اتوبان تبريز ـ زنجان و جاده بلا خيز شبلي را هفتگي و بل روزانه بيند اما اين ملت که به درک ، لااقل براي سلامتي خود نيز چند خط تذکر و دستور از براي تسريع و بهبودي اوضاع صادر نکند . از کرامات متحيرالعقولش آن که دو گونه نظريه بر مقوله نان آوردي که هر دو گويي تز پايان تحصيلاتش باشد اول آن که در يوم قديم بر فشار ملت و افکار عموم جوگير گشته و جولان همي داد که با نانواي متخلف و گرانفروش به صلابت برخورد کند اما به يومي بعد تغيير موضع را رجحان بديد تا دل شاطر جماعت را نشکند بدين روي حق گراني نان به نانوا سپرد و به سخنگويي اتحاديه نانوايان تبريز مفتخر گردندي . و به کنار اين اقدام شگرف بدعتي تاريخي بر جاي گذاشت موسوم به تفويذ اختيارات صنوف به اتحاديه ها و آن نيکان روزگار هم که مترصد چنين فرصتي بودند تا کاري کنند کارستان با اين جماعت مستضعف آن گونه که مسلمان نشنود کافر نبيند ... و روايت متقن ديگر آن که در بحبوهه اجراي تحول اقتصادي و به اثناي تجميع آمار از براي هدفمندي يارانه ها ، وظايف به زير دست محول بنمود و خود رهسپار مکه آن هم به معيت مديران اين ديار . و اين حال دادن اساسي به مديران باشد در فرهنگ عوام ! چرا که بيم نمک گيري مي رود و دور از انصاف که در فرداي نه چندان غريب مدير و دوست دوران سفر حج با خاطرات بازارهاي مدينه ! به دليل مشتي عوام خاطر مکدر گردندي . و از معجزات دستگاه تحت امرش به عصر اطلاع رساني و ارتباط آن را بهتر سرودن که در سايت فرمانداري بر مدرک تحصيلي ، تاريخ انتصاب و سوابق کاري صاحبش اشارت نگرديدندي و منوي طرح تکريم ارباب رجوع فعلا آماده کار نباشد همچون حال فعلي آن اداره عريض و طويل . و ديگر آن که وبلاگ حضرتش از ارديبهشت 86 رنگ آپ و به روز شدن به خود نديدنده و آن چند سطر را هم از براي تست کتابت فرمودند و سوت و کور و ويران در عالم وب براي خود مي گردد همچون تبريز تحت امر ملوکانه اش . القصه آن که به کتابت نص قانون اين جناب مهتر وظايف همي دارد بر امور جوانان ، شايسته سالاري ، رفع تبعيض حزبي ، مردم داري ، تعامل با اقشار جامعه ، مراکز فرهنگي ، ورزش و اوقات فراغت ، ارباب رجوع ، شورا و مجلسيان ، اعتبارات شهر ، عمران ، اقتصاد و غيره ذلک به نيک فرجامي سوق دهد که اگر بر کف دست مو روييدني اين وظايف نيز به سرانجام رسيده است . پ ن : برگي از ساققيز چاپ هفته نامه آذرپيام مورخه ۲۶/۶/۸۷
کف مرتب نثار دکتر جواد شهلايي
يکي از ملوک تحميلي بر دولت علي آبادي را خواب چنان ديد که کلهم تيم هاي ورزشي استان آذربايجان شرقي کاکل مهترانند در ملل . حکما از تعبير آن بازماندند مگر ساققيز نويس که به جلي بجاي آورد و سخن شيخ اجل را به مصداق گفت : هنوز نگران است که ملکش با دگران است ! باري از آن روي که فضاحت در ورزش استان به اوج در رسيده ايشان را اين هزيانها عارض گشته و يحتمل سرايت اين ناخوشي به ساير مديران پروازي در رسد و چاره اش في الفور تبعيد ايشان باشد به جزيره موريس! قدما روايت همي کنند که ايام بر ورزش قهرماني و پهلواني اين ديار بر وفق مراد بود و به مدد مديران تواناي اسبق ! کلهم تيم هاي پايه و اميد و صغير و کبير بر قطب ورزش ايران عرض اندامي بکردندي و شهروندان از شادي و پايکوبي قهرماني مکرر آنچنان اشباع که فوج فوج مدال و تنديس و کاپ بر کلکسيون تربيت بدني استان رحل اقامت کردندي . اقوام پايتخت را فکر بکري در يازيد زين حيث که تبريز قهرمان بلامنازع همه رشته ها بر آمده و بايست مديري توانمندتر بر اريکه آن نهاد تا مگر اين افتخارات کشوري به بين المللي بدل و ساري گردندي ... روايت منقول و متقن به 29 فروردين سنه 1384 حکايت همي دارد که محبت مهرعلي بر دکتر جواد نازل گشتندي و او را به ديار مادري گسيل تا به وقت انتخابات به تيري دو نشان زند اگر عاقلان دانند . از آن يوم هماي سعادت بر فرق مبارک جناب دکتر جواد شهلايي بنشسته و به کرشمه اي زاکاس داد : جواد جان من آمده ام واي واي ! دکتر جواد بزرگوار چونان نگاه غمزده اي بر هماي سعادت انداخت که طفلک زهر ترک گرديد . گويند بادمجان هاي دور قاب في المجلس بر دکتر خرده همي گرفتند که تو مثلا خاک کشتي خوردي و حاشا از رسومات يلي و پهلواني که اين هماي سعادت را اينگونه بچزاني ، دکتر جواد نيشخندي تحويل داده و فرمود ديگر اوضاع بر وفق مدار باشد و خاک کشتي کيلويي چنده ؟ بچسب سياست را که فردا مال ماست :
چه غم ديوار ورزش را که دارد چون تو پشتيبان چه باک از موج بحر آن که باشد مهر علي کشتيبان اما بعد بر رزومه دکتر جواد همچون چهارشنبه يميشي همه گونه نخود و کشمشي يافت مي شود از قضاوت و داوري کشتي تا رييس هيئت اسکي و حتي مدير گروه تربيت بدني يونيورسيتي که در آخر به مدير کل تربيت بدني استان رضايت تن در همي داد . ظريفي او را ندا فرمود که از براي فرداي روزگار به چه خواهي نازيد تا براي آيندگان نقل همي کني ؟ دکتر جواد به همراهي مشاورين فکري بکرد و از انبوه طرح هاي افتتاحي در سنه ماضي گفتندي و همان ظريف گير داد که اين افعال از مدير قبل به ارث رسيدندي و به شما فقط زحمت بريدن نوار افتتاحش ماندني و خود چه کرده ايد ؟ که عجالتا به اشارت چشم دکتر جواد ، احدي از بزن بهادران آن ظريف را فتيله پيچ و ضربه فني بنمود . در نعت و وصف او همي گويند که فاميل سالار و زود رنج بودندي و انتقاد ناپذير و بدبين بر آدم و عالم که گويي دست تمام استکبار از آستين برون آمده تا او را از اين مسند بر زير کشند نشان به آن نشان که به تغيير مکرر مديران روي همي آورد و مسئولين هيئتهاي استاني به کسوت سرپرست مبتلايند و در خماري سمت " رياست " روز و شب خواب بر چشم نباشد . اما به انبوه پروژه ها و پروگرام هاي عمراني اشارت خالي از لطف نباشد از صدها سالن رو باز و روبسته مجهز تا ورزش محلات و حتي ورزش بانوان و ديگر مهم علي الخصوص ورزشگاه 70 هزار نفري که يحتمل به 50 سال آتي چيدن چند سکو به پايان نرسد و کابوسي براي اين ملت همي باشد . غير از پروژه هاي سخت افزاري چنين افتخار آميز ! بايست به افتخارات ورزشي اکتسابي غره شدن به غير از فوتبال که مبادا اعصاب خرد و کلان بر هم ريزد و بايد از کشتي که ورزش تخصصي جناب دکتر باشد حرف گفتن که يک نماينده به تيم ملي گسيل است که آن هم مقيم تهران باشد و تمرين و تيمارش به آنهاست و منت به امثال دکتر جواد نرسد و يا به اعمال مشابه دوچرخه سواري را مثال خوشتر آيد که به جربزه ورزشکاران و گارانتي همان پايتحت نشينان مي رانند و دکتر جواد حتي يک بار به عنوان مسئول لاستيک دوچرخه آنها را باد نزده تا امروزه بخواهد بر پشت آنها سنگر همي گيرد . في المجموع اوضاع و احوال ورزش قهرماني استان به حدي رو به اعتذار سرطاني باشد که کار از سي سي يو و شيمي درماني بگذشته تا کارنامه تابناکي بر ديوار دفتر کار دکتر جواد مزين شود بدين سياق آنگاه که در المپياد ايرانيان به رتبه 23 رضايت همي داده تا کف مرتبي نثار دکتر جواد گرديدندي به انضمام ايول ايول هاي ممتد تماشاگران . پ ن : برگي از ساققيز چاپ هفته نامه آذر پيام مورخه ۱۲/۶/۸۷ مطالب برگزیده پیشین
|
درباره ایپک
![]() ایپک در زبان ترکي به معنی ابریشم است . ایپک فارغ از هرگونه پیله ای محکم ، با دوام و ظریف است . امید که حــرفهایی که در وبلاگ رد و بدل می شود همچون ایپک باشد . بی شیـله و پیـله ، محکـم ، استـوار و ظریف . منوی اصلی
آرشیو
مهر 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 پيوندها / تبريزي ها ...
قافيه/ فرشيد باغشمال گپ دوستانه / علي خيرخواه مهندس عليرضا سعيدي آرتاوريژ / محمد فرشبافي عينالي / حسين پورستار چله / سيدقاسم ناظمي پيله ماغازا / سيد رضا علوي پاتوغ خانا / نقي فرشبافي ابتدا / روح الله رشیدی حلقه دومانلي تبريز / محمد رمضاني کتل / يعقوب صديق جمالی مصطفي دانش رضا شیبانی روز دلتنگي / مها فصل هيوا / فرانک باغشمال پرسپکتيو / سحر فکردار آلما خانم / مريم بانو بارانانه / حامد خسروشاهي عالمي ديگر / رضا رسولي يک سينه سخن/محمد انوري بانوي روزهاي دلتنگي تبريز آباد مهدي گلباف حفره / امير مرتضوي روز رهايي صبح آدينه فاطیما کيميا بهترينهاي آبان شعر شهودی نيمرنگ سهند حيات طيبه / محمد حسين طاهري تبريز و من نامي فيلم / سید وحید حسینی آذرقلم / امين خوش نيت مهدی نعلبندی (سايت شخصي) هواي خنک اسغنا بتکده / احسان خواجه اي داس و قلم / سخاوت خیرخواه تراکمه / اسماعيلي Bitter Letters / ثمين تبريز امروز / سالار نقطه آغاز / کامراني مازار نيوز / احمدحسن نژاد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پيوندها / غير تبريزي ها ... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آناهيد / الهام جم زاد مشق کوير / محمد دهقاني قانون سيب / علي ايران نژاد سهيل شرح حال / حسين محمدي ذهن زيبا طنز سپنتا / ناديا شميم زهرا آب معدني ساکورا ساعت دلتنگي / ماهي قرمز آن سوي خيال خادمه اهل بيت سه نقطه ديوانه وار پیوندهای روزانه
آخرین نوشته ها
در مناقب رییس فخیمه آموزش و پرورش سئوالات آزمون رشته BRT فرمانداري در هيبت ZORO کف مرتب نثار دکتر جواد شهلايي رییس بازرگانی مردی برای فصول يک ماچ آب دار نثار جناب نواداد اندر باب والی آذربایجان اندرباب رییس بلدیه کلانشهر تبریز تاملی بر تفاسیر ادبی نصایح عبید غازانی / قسمت پایانی نصایح عبید غازانی حکایتی دیگر از تبریز موضوع انشا: تفاوت هاي الاغ و گاو موضوع انشا : تعطيلات نوروز را چگونه گذرانديد ؟ عریضه ای من احوال شبکه استانی |
