|
"مدرسه غيرانتفاعي يا مدرسه دولتي" مسئله اين است!
مخاطبان معزز در جريانند که تا اطلاع ثانوي سبک طنزنويسي حقير افتاده در خط زندگي، و از هيچ چيز نمينويسيم جز مشکلات زندگي به سياق آبگوشتي! چرا که جهت عدم اختلال در شبکه مخيّلاتي خواننده خود را مجاب ساختهام که سياسي و اجتماعينويسي را بگذارم در کوزه و آبش را نوش جان کنم بغايت. با اين مقدمه ميروم سر اصل موضوع: ورثه حقير به ميمنت قصد دخول به عرصه تحصيل را دارد تا عمر پربرکت نوجواني و جواني خود را به علّافي گذراند تا شايد آن ايکس مجهولي را که بنده در شانزده سال به يافتنش نائل نشدم را بيابد. فيالحال دو راه پيش روي ماست: "مدرسه غيرانتفاعي يا مدرسه دولتي"! اپيزود اول ـ يکي از دوستانِ نيمهوقت معلم و نيمهوقت روزنامهچي را پارتي قرار داديم که خارج از محدوده زندگي، در يک مدرسه اسم و رسمدار دولتي ثبتنام کنيم که الحق توصيههاي او کارساز گشت و فعلا موفق به رزرو جا ( البته در ليست سياه ثبتنامي) شدهايم و الخ... اما: مدير مدرسه که با ما صميميتي در آمده و ايضا دلش خيلي به حال نسل آيندهساز ميخورد، به عيال مکرمه توصيه فرموده: خانم! مگر بچهتان را از سر راه پيدا کردهايد؟ اينجا هر کلاس 40-35 نفر شاگرد خواهد داشت، تازه نمره را هم از اول ابتدايي برداشته و سيستم توصيفي (هرکي به هرکي) را جايگزينش ساختهاند و اصلا معلوم نيست بچه چه چيزي ياد خواهد گرفت؟ چون معياري براي سنجش يادگيرياش نيست. مضاف بر آن که فکر نکنيد در مدرسه دولتي پولي از شما اخذ نخواهد شد، چرا که مقرر شده مدارس به صورت هيئت امنايي اداره شود و دولت براي هر دانشآموز يک سرانه بخور نميري تخصيص داده و ما بقي را از اولياء اخذ خواهيم کرد (ولو به زور دگنگ و تهديد و توقيف اموال!) اپيزود دوم ـ ميآيم حرفهاي آن مدير مدرسه دلسوز را به دوست معلم مشروحهام و چند معلم آکبندتر از او توضيح ميدهم. در پاسخ ميگويند: نه نه! اصلا کوتاه نيا. اين شگرد مديرهاي مدرسه دولتي است و به همه اوليا اين حرفها را ميگويند تا اگر بدين شيوه جوسازي، حداقل ده تا از پدر و مادرها را هم متقاعد نموده و از سر خود باز کنند که غنيمت است. و بعد در ادامه حمايتش از مدرسه دولتي و در مذمت نوع غيرانتفاعي ادامه ميدهد: اولاـ مهمترين مشکل مدارس غير انتفاعي عدم وجود فضاي ورزشي و تفريحي است و بچهها همه از يک محيط آپارتماني (منزل) به يک محيط آپارتماني ديگر (مدرسه ) پا گذاشته و در مطبخخانه و آشپزخانه (کلاس) مثلا درس ميخوانند و قسعليهذا. و چون جايي براي جولان و دويدن و سرکول هم زدن همديگر نيست، همگي شاگردان بعد از مدتي افسردگي ميگيرند. هر کسي هم که از دور نگاه ميکند و از اصل ماجرا خبر ندارد، با خود فکر ميکند که مدرسه غيرانتفاعي عجب شاگردها را با ادب و سر به زير بار آورده، و حال آنکه اين سر به زيري ناشي از ادب نيست بلکه بچهها در اثر فشار روحي جملگي افسرده و سرخورده هستند. ثانياـ در مناقب غناي علمي مدارس غير انتفاعي همان بس که براي جلب رضايت ولي دانشآموز همينطور الله بختکي نمره 20 است که به دانشآموز ميدهيم! و به عبارتي نمره سيزده ـ چهارده مدرسه دولتي صدبار به نوزده ـ بيست غيرانتفاعي رجحان دارد. نتيجه آموزشي: گشتم نبود، نگرد نيست! قاعدهالمناظرات في حاشيهالمناظرات
مطالب زير توّهمات نويسنده در ايام شور انتخاباتي صادر شده و هيچ ارزشي ندارد. مسئوليت سوء هرگونه اتفاق بعدي پاي خودتان، از من گفتن!! در منهاجالچاخان باب سيّم همي آمده که چون رياست ضرغامخان صاحب ديوان قَدَرشوکت تلفزيون همچون آفتاب تموز رو به پايان آمد خلاقيتي بکر بر وي درگرفتي به سياق انتخابات دُوَل اجانب. لذا جهد کرد که به طرفهالعيني بساط مناظره بر پهنه مام ميهن هميگشايد. نقل است که يومي بر حضرت محمود وارد گشت و ندا در داد: که يا پرزدنت! آماده باش که چنين گعده فراهم کنم از براي افشاگريات تا دهان مخالف را صاف فرموده و ايضا ناني به کف آري و به ما هم بدهي! گويند ضرغامخان را سه ماه تمام بر پهنه گيتي به جستجوي مجري گشتي بغايت شگرف! و عاقبت احدي يافتي که جمله شنيدن کي بود مانند ديدن. منقول است که بعد از مناظره آن شب تاريخي، خبرنگاري از حضرت ميرحسين و محمود عليهالسلام سوال کرد که بين شما دو نفر کداميک خوشگلتر هست؟ پس لختي هر دو تامل فکرگون درگرفتند و بعد به اتفاق انگشت اشارت به سوي مجري مناظره کردندي که خوشگلي و دلربايي او بيش از ما باشد بلانسبت نيکلکيدمن. مشهود است در آن شب اعوان و اکناف را جمله کف زدندي و سرود منکراتي خواندند بدين سياق: خوشگلها بايد برقصند و الخ... از کرامات کلثومننه آن جلسه همانا آن را سزا به نقل است که در عمر سيساله انقلاب و حتي دوران خفقان2500ساله طاغوت، تا بدين مقياس در يک شب غارتگر و خائن کشف و افشا نگشته بود! و بعد آنکه اداتي از جملات آن حضرات به جهت استعمال تکرارالمکرره بر کتاب رکورها ثبت گشت؛ تا بدانجا که پرزدنت محترم شونصد بار واژه "بنده به شما علاقه دارم" را بر لسان چرخاند و نهصد بار "به شما اطلاعات غلط داده اند" را در لابلاي حرفهايش بيان فرمود و ايضا هشتصد و هفتاد بار جمله "من تعجب می کنم" ... و ديگر آنکه جنابميرحسين عزيز نيز جمعا پنجهزار و دويست بار واژه "چيز" را چيز کردند تا معلوم شود که در اين ميان چيزکي هست که مردم ميگويند چيزها...!! اما بعد در باب قواعد مناظره تفاسير زيادي مطرح است؛ در باب وزن "مناظره" بينالعلما چه عجب هيچ اختلافي نيست و جمله متفقالقولند که مناظره بر وزن مفاعله باشد! و آن را عملي شنيع از قماش مُچگيري توصيف کنند که بين دو نفر يا چند نفر اتفاق افتد. در توصيف کرامات افراد مناظرهگر روايت است که تا ديروز آنها را به حدي همسليقهگي در ذات بودي که در يک کاسه تيليت خوردي با مخلفات پياز و دوغ، اما مزه رياست همي بر زبان مزه کند که دور از جان، برادر بر برادر رحم نکند تا چه رسد به حزب و جناح، پس پَته همدگر بر روي آب ريختندي و قسعليهذا... و بعد آنکه در مناظرات هر که را قدرت حرّافي و حاضرجوابي بيش بر چنته بودي که پيروز مقابله توصيف کردندي تا به سه سوت، طرفداران بر سر و رُويزنان بر خيابانها ريخته و شيريني و نقل و نبات پخش کنند از آن حيث که طرف دگر را مَچَل هميگذاشتيم. ديگر آنکه در مناظرات هرگونه عمليات آکروباتبازي مباح باشد از گفتمان گرفته تا کوفتمان و از توهين و افطرا تا پرتاب قندان. و البت کانديداها را مراقبات و توصيههايي لازم باشد که در الواح مکشوفه از سده قبل ميلاد بر غارها ثبت گشته است. آنچنان که در باب دويوم از منهاجالکاذبين اثر ناميراي عبيد غازاني رحمهالله بر فرزند ناخلف که اهتمام به پيوستن بر حکومتيان داشت، چنين توصيت آمده است: هان اي فرزند! چون تو را قصد است که به جرگه رجل سياسي در آيي، پس لازم است که حتي به وقت استحمام، لخت و عور بر حمام نگردي که مبادا رقبا جمله از تو عکس در گيرند و بر اينترنت پخش کنند بغايت خفن، تا در زمره هلو و شفتالوي وبلاگي محشور گردي. اي فرزند تو را موکد سفارش هميکنم بر مراقبت از پستوي خانه، تا به هنگام مفاوضت با محارم، که وَرپريدههاي جناح مقابل به آلات مُلوّن همچون دوربين مخفي فيلم افشاگري برگرفتي و آن را عيان کردندي. مفاضا آنکه با همسر يا همسران(!) خود عکس بر نگرفتي مگر بر اماکن زيارتي. هرچند که در اين آزگار با شيوه مونتاژ برج پيزا را چنان بر پشتزمينهات بکارند و ايضا جار زنند که يارو رفته پاريس براي تناول يخدربهشت و آب زرشک! فرزندم! آنسان که قصد مسافرت دوردست داشتي با اکناف و اقربا روبوسي مکن به همان دلايل نصايح مشروحه و از حرف و حديثهاي فرداي روزگار! و در خانه با پيژامه جولان مده که از خصائص پوپوليستي همين صور را توصيف کنند، و ديگر آنکه بر عروسي اقربا شادي و مسرت از خود بروز مده که عکس گيرند و بعدها رو کنند که در ايام عزاي مناسبتي، يارو زيادت نوشيدن کرده و رقص لامبادا درگرفتي، و بعد اهتمام بر حفظ شناسنامه کن که اگر مفقود گشت و المثني اخذ کردي حريف را تخيّل ماليخوليايي مضاعفتر شدي... دگر از توصيههاي اهم آن که دو چيز را گاه منکر شمارند: اول اخذ مدارک ماخوذه علمي و دويوم زيادت ثروت. تا اين استفهام در اذهان مشوش تاريخ بماند که بالاخره در اين آزگار علم بهتر است يا ثروت و يا.... ؟! نصايحالانتخاباتي في جميع طنزنويسان
هان اي طنازان عالم هستي! بر شما واجب گشتمي که قرتيکاريهاي جناحي به يوم القريب الانتخابات را بر روحيه و مدار طنزنويسي مداخلت ندهيد که خسران دنيا و عقبا بر شما وارد آيد، و احوط و استحباب اقتضا آن کند که اجتناب گزينيد از شفافسازي سياست انتخاباتيتان به دلايل معلومه: اول از حيث آنکه اگر به يوم فردا کانديداي تحت الحمايه پيروز گشتندي و به اقتضاي جايزالخطايي بشريت، سوتي و خفنکاري سر دهد، آن وقت واله گردي که بنويسي يا بمالي!! و در اين ورطه مالش يا مانش (!) پديدار آيد که چند مرده حلاج رسالت نوشتاري در تو عيان است. دويوم آن که خداي ناکرده زبانم لال، اگر جناح حريف پيروز انتخابات گشتندي که به طُرفهالعيني سايه تو را در هر روزنامکي قلع و قمع خواهد کرد تاراجوار! پس اگر در فقره ماضي، احدي از چند و چون انتخابات و کانديدا بازي و قسعليهذا استفهام کرد، فيالفور بحث را به درگيري مايليکهن و قلعهنوعي، سوراخي لايه اوزون، مسابقات فرمول يک، بسکتبال NBA و الخ... به تفصيل سوق ده. باشد همي که رستگار گردي. فرزندم! فدوي را جمله به جهت ژن مادرزادي عبارات مليحگونه بر مخيله آيد که اگر به همان دَم بر پاپيروس کاغذي تقرير نشود که غمباد آورم، عليهذا اگر تو نيز بدين تمثيل و سبق گرفتاري و گهگاه تن به خاريدن نياز مبرم داشتي، که توصيت همي تا سعي و تامل و تدبر کني، که بر جواني و مستاجري و زن و دو طفل معصوم رحم کردن نشان از خرد باشد، پس آنگاه بر بلنداي کوهي گسيل گشته و آنقدر هَوار بزن تا خِشتک جامهات جر پارهگون شود، و البت زينهار و مراقبت تا اين پارهگي از آستانه خِشتک به آنطرفتر را در نگيرد چونان که رفو و طبابت گرانسنگ آيد و از طرفي عمري را انگي توسعهيافتگي(!) بر پيشانيات محکوک!! اما اگر نتوانستي آتش نفس خلابآلود را بدين حيلت فروکشي، پس در اين بلاگهاي قارچاندود، وبلاگي مجعولالمستعار از خود مهيا کرده و هر چه از دل برآيد از عمهتني و خاله ناتني و ايضا محارم سببي و صيغهاي کانديداي آنوري ليچار بار کن و ناگفته هويداست که ولمعطلي، و آنچه در اين روزگار ندارد اثري، وبلاگ است! اي فرزند! تو را پند دهم از خزعبلات مکاره آخرالزمان. که کشکترين ورژن خزعبل، همانا آن بُوَد که مطبوعات را رکن چهارم دموکراسي خوانند زهي خيال زرشک! چونان که تجربت روزگار ثابت همي کرده که اين دموکراسي ننه مُرده را اگر پايش اوفتد روي سه پايه هم قرار بر مدار باشد و اين پايه بغايت پرمشوش را قطع کردن عين صواب. و البت برخي روايات منقول از مرحوم خلد آشيان مجهولالهويه که در فقراتي دموکراسي را بر دو پايه نيز قدرت توازن باشد از براي صدارت چسبناک ساققيزگون. که اگر تو را عقل سليم باشد که عبرت گيري يا اوليالابصار. روده درازي بيش را از توان و حوصلت فارغ بينم، تا به عارضه هک و فيلترينگ دچار نگشتمي مرقومه را مختوم کنم. ديدار به قيامت ـ تصدق جميع طنز نويسان الاحقر آميز فرهاد باغشمال
هفت زنگِ سر در گُمي
شنبه: مطالعات اوليه براي ادغام دو سازمان حج و گردشگري. يکشنبه: تکذيب ميشود، چنين بحثي مطرح نيست. دوشنبه: لايحه ادغام اين دو سازمان بر روي ميز دولت. سهشنبه: وظايف دو سازمان، موازي هم نيست. سفر معنوي کجا و گردشگري تفريحي کجا؟!! چهارشنبه: دو سازمان ادغام شد. پنجشنبه: رييس سازمان حج و زيارت استعفا داد. جمعه: تکذيب شايعه استعفا. نتيجه: حجکم مقبول و آنتالياتان مشعوف... شنبه: مقاديري پرتقال يافا (اسرائيلي) در ميادين تره و بار تهران توزيع شده است. يکشنبه: تکذيب ميشود. دوشنبه: خبر تائيد شد، وزير بازرگانی: منبع پخش پرتقالها را معرفي کنيد جايزه بگيرد. سهشنبه: پرتقالها با مجوز وزارت بازرگاني وارد کشور شده است. چهارشنبه: وزرات بازرگاني DNA پرتقالها را بررسي ميکند. پنجشنبه: پرتقالها توليد کشور چين است منتها با مارک جعلي اسرائيل. جمعه: رقباي انتخاباتي اين چنين کردند. نتيجه: پيدا کنيد پرتقال فروش را. %زنگ سوم: سيبزميني شنبه: مقادير زیادی سيبزميني به صورت رايگان در بين اهالي چند شهر تهران توزيع شده است. يکشنبه: خبر تکذيب ميشود. دوشنبه: با اصرار و ابرام سيبزميني گيرندگان(!) خبر تائيد ميشود. سهشنبه: وزير کشاورزي اعلام ميکند که سيبزمينيها مازاد بر ذخيره انبارها بوده است. چهارشنبه:پخش رايگان سيبزميني جناحي، به نقاط محروم ديگر شهرها ميرسد. پنجشنبه: موضوع را سياسي نکنيد، دولت گذشته هم مقداری سيبزميني معدوم کرده بود. جمعه: رقباي انتخاباتي اين چنين کردند. نتيجه: خامان ره نرفته چه دانند قيمت نقل و نبات. شنبه: پسته ايراني بر پيشخوان آجيل فروشان تلاويو! يکشنبه: خبر تکذيب ميشود. دوشنبه: خبر تائيد ميشود. پستهها در ترکيه بستهبندي شده و با مارک ترکي به آنجا رفته است. سهشنبه: کارشناسان هشدار ميدهند ـ صادرات خشکبار ايراني با مارک مجعول چهارشنبه: همايش بررسي مشکلات بستهبندي کالاي ايراني... پنجشنبه: مزه پسته ايراني همچنان به کام صهيونيست... جمعه: رقباي انتخاباتي اين چنين کردند. نتيجه: تو که بي وفا نبودي، ديوونه روانيِ بيشعور! شنبه: آنفولانزاي خوکي گريبانگير مکزيکيها. يکشنبه: آنفولانزاي خوکي به آمريکا رسيد. دوشنبه: آنفولانزاي خوکي در اروپا هم کشته گرفت. سهشنبه: ويروس آنفولانزاي خوکي توليد آزمايشگاهي است. در شرايط عادي سه ويروس توامان امکان نشر ندارند. چهارشنبه: آنفولانزاي خوکي به آسيا رسيد. هنککنگ آماده باش است. پنجشنبه: صدا وسيما ضمن چاخان قلمداد کردن وجود آنفولانزا، اعلام ميدارد که آنفولانزاي خوکي براي گمراه کردن افکار جهاني از فشارهاي اقتصادي آمريکاست. جمعه: رقباي انتخاباتي (اوباما) اين چنين کردند. نتيجه: دنبالم نيا ـ اسير ميشي شنبه: جناب ایشان اعلام کانديداتوري کرد. يکشنبه: جناب ایشان تکذيب کرد. او هنوز در حال مشورت با مراجع و بزرگان است. دوشنبه: حضور ایشان منتفي شد. سهشنبه: ایشان اعلام کردکه با جمعبندي نظرات بزرگان بزودي تصميم خواهد گرفت. چهارشنبه: جناب ایشان آمد... پنجشنبه: به صلاح نيست که با دو کانديد به ميدان آييم. جمعه: شکاف در جناح... توطئه رقباي انتخاباتي نتيجه: در قمار زندگي عاقبت ما باختيم ـ بَسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم. - دعوتنامه پيامکي (ويژه کارگران): عضو محترم خانه کارگر.... ضمن تبريک فرار رسيدن هفته کارگر، از شما دعوت ميشود به همراه خانواده در پياده روي و کوهپيمايي روز جمعه شرکت کرده و يک هفته خامناماخ را تجربه فرماييد. (ستاد گراميداشت هفته کارگر) - دعوت نامه با چاشني کارت رسمي دعوت (ويژه نورچشميها): سرور گرامي جناب .... از جنابعالي و خانواده محترم دعوت ميگردد با شرکت در مراسم ويژه روز جهاني کارگر از برنامههاي متنوع جنگ شادي و برنامههاي هنري استفاده سبز فرماييد. مکان سالن چند منظوره ورزشي تراکتور سازي (ستاد گراميداشت هفته کارگر) _ دعوتنامه ديپلماتيک ( ويژه مهتران): برادر ارجمند .... احتراما به منظور پاسداشت و گراميداشت هفته کار و کارگر از جنابعالي دعوت به عمل ميآيد با حضور سبز خويش در مراسم تجليل کارگران شرکت فرماييد.مکان تالار پتروشيمي ( رييس سازمان کار استان) نتيجه: پنجرهدن داش گلير آي! بري باخ بري باخ...
ما با پيکان مخالف نيسيم بلکه با بدنهاش مشکل داشتيم!
% پيوند خجسته تراکتورسازی و پيکانوانت! اگر خاطر مبارکتان باشد، چند سال قبل به زور دگنک! بالاخره توليد پيکان متوقف شده و حتي آخرين نمونهاش را طي مراسم خداحافظي باشکوه به انضمام تاج گل و کيا و بيا، فرستاديم خانه بخت (موزه)! بعدها با راهاندازي کارخانه ايران خودرو در تبريز، مشاهده شد که کرور کرور (!) پيکان وانت در تبريز مونتاژ و صادر ميشود... از اينجا نتيجه گرفتيم که ما با پيکان مخالف نيسيم بلکه با بدنهاش مشکل داشتيم!! غرض از ياد آوري اين موضوع آن است که حالا که ما لقب اولينها را يدک ميکشيم، به تاسي از پيوند خجسته شرکتهاي ايران خودرو و سايپا، يک کار اوليني در بخش صنعت کرده و پيوند دو کارخانه توليد تراکتور و پيکانوانت را جشن بگيريم. مگر چه ما از طهرانيها کمتر است؟ پيوند دو خانواده تراکتور و پيکان از خيلي جهت فايدهمند است! اول آنکه فضاي لازم براي جولان مطبوعاتي و رسانهاي براي بادمجان دور قابچينها فراهم شده و سمينارهايي نيز براي عزيزان هميشگي برقرار ميشود، دوم و مهمتر آنکه ترکيب موتور پيکان با بدنه تراکتور به هيچ دردي نخورد لااقل براي خيابانهاي پردستانداز ما بهتر است. بقيه مزايايش را هم کارشناسان در سمينارها و اجلاس ارائه بفرمايند... %% نقد منصفانه ! "گروههاي سياسي به جاي تخريب، نقد منصفانه کنند"، اين فقره از سخنان جناب تاجالديني از وکلا و بزرگان شهر بود. هر چه گشتيم نفهميديم اين امر چگونه ميتواند محقق شود. خداييش کداميک از ما تحمل نقد را داريم که بخواهيم از منصفانه يا غير منصفانهاش هم مايه بگذاريم. براي تحقق چنين توصيهاي نمونههايي براي نقد منصفانه ارائه ميشود باشد همي که رستگار شويم: مثال نقد منصفانه اول: عزيز دل بابا! قربون قد و بالات! آخر قرار بود نفت بر سر سفره ما بيايد ولي حالا ميگويي مصرف انرژي سوختي مردم خيلي بالاست. آخر من فدايت شوم، قرار بود وضع حقوق کارگران بهبود شود، الان سه سال است که در ابتداي سال اين صنار سه شاهي افزايش حقوق هِي بالا و پايين ميشود. قربان رايحهات بروم آخر اين کارگران ناسلامتي زير خط فقر هستند پس چرا سهام عدالتشان هنوز ارائه نشده ولي بازنشستگان لشگري از يک سال پيش حالش را ميبرند. مثال نقد منصفانه دوم: سلام، اي يوسف زمان که از بيست سال قبل داري با گالري نقاشيهايت ور ميروي، اين همه شعار نده، ما در اين فقرات مديد خيلي از اين حرفها شنيدهايم، به خدا مشکل ما فعلا گشت ارشاد نيست بلکه چکه سقف همسايه ارجحيت دارد. عزيز دلانگيز! ما از صحبت هاي قماش گل و بوتهاي چندان دل خوشي نداريم، بگو اگر تو مهتر قوم شوي دل خوش را سيري چند به کوپن ارزاق خواهيم خريد؟ مثال نقد منصفانه سوم: اي شيخ چريک که جانم فداي تو، اي خوابمانده و از آمال فتاده! سرجدت همان وعده پنجاه هزار تومان را رو کني سنگينتر است، بيخيال قُلُمبه سُلُمبه گويي، جوگير اين ياروها نشو، تو کار خودت را بکن. ضمنا حتما روزانه هشت ساعت خواب مفيد را فراموش نکن که کسر خواب کار دستمان ندهد. اي که هر چه وزير خاتمي است را با حکم مشاورت مچل گذاشتي تا شايد نمکگير شوند هواي ابطحي را بيش از پيش داشته باش! %%% از مربي فيلسوف تا طنزنويسي ! از ادبيات "گندهباقالي" تا ادبيات فيسوفانه "مربي شدن چه آسان آدم شدن محاله" را که مسموع خاطر هست؟ حضرت مربي پانزده روزه فوتبال، در دو بيانيه حرفهايي نوشت که بنده حقير، نگاهم به فوتباليستها کمي تا قسمتي تغيير کرد. از آن حيث که شک دارم فوتباليستهاي با آن کلاس بالا! را اينگونه قلم نوشتاري باشد. حتي با جناب ماغازا مفاوضه کرده و عاقبت نتيجه گرفتيم که آن نوشته از زبان ايشان، ولي با قلم يک طنزنويس جاري شده است و اينها را به کار نوشتن زياد رغبت و استعداد نيست، بلکه بيشتر شوت ميکنند آنهم به خارج از محوطه هيجده قدم! اما خداييش کاش از مربيگري مُعلق نميشد. چرا که ما آمادهايم از خير جامجهاني بگذريم تا لااقل يک عدد مايليکهن طنزنويس را وارد عرصه رسانههاي کشور کنيم. خدا بگويم چکارت کند افشين که يک کار فرا فرهنگي را ابتر گذاشتي!
************
پ ن۱: مطلب بالا در روزنامه سرخاب مورخه۶/۲/۸۸ چاپ شده است. پ ن۲: ساققیز این شماره از آذرپیام را خطاب به جناب نورمحمدزاده (رییس سابق شورای شهر) نوشتم با عنوان: رویاهای یک سردار،از «نینوا» تا «شورا » ، که در وبلاگ جدید آذرپیام بخوانید و یا به همان وب سایت عهد بوق مراجعه کنید!
از سيبزميني تا پيامک
اول ـ انتفاضه سيبزميني يا همايش يرالما ! گفتم: در اين قحط الپروگرام (!) هر گونه تبليغ انتخاباتي را سراغ داشتيم؛ از اهداي تقويم، خودکار، سر رسيد و حتي کارت اينترنت بگير تا وعده سفره نفتي و سهام و 50 هزارتومان و الخ ... الا اين يکي! گفت: پخش سيبزميني که تبليغ انتخاباتي نيست بلکه پيام دارد يعني يه جورايي براي خودش انتفاضه است! يعني اينکه اي مفسدان اقتصادي! اي شهرام جزايريها! مردم حتي نميتوانند سيبزميني بر سر سفره بياورند چه برسد به نفت! گفتم: وا... ما انتفاضه سنگ ديديم، انتفاضه لنگه کفش ديديم، اما اين ديگري معجوني است براي خودش! ـ بعدالتحرير: قضيه سيبزميني را فعليتن نميتوان در مخيله باوراند! يعني يک جورايي يا سطح توقعات ملت تا حد ارضا با سيبزميني پايين آمده و يا خداي ناکرده زبانم لال، گردانندگان ستادهاي زودرس انتخاباتي را جو پوپوليستي و سيستم علياصغري گرفته است. اگر قرار بر مدار است تا با اهدا سيبزميني رايي به صندوق ريخته شود که آن وقت تکليف اين بساط يرالما و يومورتاها و بيکاري آتي را همينجا حل کنيد تا کار به همايشهاي بينالمللي نکشد... از حالا به (سيبزميني پخش کنندگان انتخاباتي) اعلام ميداريم که بر راي چند قشر از جماعت حساب نکنيد: يکي سيبزميني و پياز فروشان و ديگري سيبزميني و تخممرغ پخته فروشان و ديگري بنده حقير! دوم ـ شعار انتخاباتي : هر مدير يک دکترا ! قضيه مدارک دکتراي جعلي مديران فخيمه، ظاهرا به شهر ما هم سرايت فرموده و گويا داشتن دکترا از کشور دوست و برادر (آذربايجان ـ باکو) رايج و مرسوم شده است. مثالي را نقل زبانها ميکنيم بدين منوال: (اگر ديدي مديري بر درختي تکيه کرده، بدان گند دکتراش درآمده و گريه کرده !!) راست و يا دروغش پاي مجعولالمدرکين(!)، اما اگر شنيديد که امسال يک هُويي و ضربتي با خيل بازنشستگي مديران و مسئولين محترم استاني مواجه شديد که شصتتان خبردار شود قضيه چه بوده است، و زياد بر آسمان و ريسمان بافي حضرات از باب اينکه خستگي مفرط کاري و يا بيماري قلبي و تجويز استراحت پزشک و استفاده از پتانسيل نيروي جوانان و ... حساب ما وقعي نگذاريد. البته شنيدهها حاکي از آن است که گويا کانديداي ننه مُردهاي، که سرو کار و اميدش بيشتر به مديران است تا مردم، وعده داده که من دکترا را به سر سفره مديران ميآورم. راست يا دروغش باز پاي مجعولالمدرکين(!) سوم ـ پيامکها را در پستوي خانه نهان بايد کرد ! از وقتي به مشام ما رسيده که مسئولي فرموده کليه پيامکها شنود(!) ميشود. راستش رغبت و جُربُزهاي براي ارسال پيام در ما نمانده است. تا آنجا که حتي براي اهل و عيال هم پيام نميفرستيم که موقع رفتن به خانه چه بخريم از باب مايحتاج منزل!! عليهذا اگر کسي جوک، لطيفه يا اخبار از هر قماش ( يوزارسيف تا ماهواره اميد) دارد لطفا در وبلاگ کامنت بگذارد. بماند که ديگر حتي به کامنت بلاگ هم اعتماد نداريم. چهارم ـ روابط عموميها و سال اصلاح الگوي مصرف ! من اگر جاي مسئولين سازمانها و ادارات بودم که اول از همه مقرر ميکردم سر مبارک مدير روابط عموميها را از تنشان جدا کرده و بر ورودي شهرها نصب کنند تا درس عبرتي براي همه بدسليقهها و اسرافکنندگان عالم باشد! بابا! مسئولين روابط عموميها! وظيفه شما صرفا نصب پلاکارد تبريکهاي درپيتي و تقويمي، خيرمقدم نخنما و تسليت فقدان عمهناتني مدير عامل و الخ نيست... اون ياور گفت:چشمها را بايد شست.... شما نا سلامتي قرار بود چشم و گوش سازمانتان باشيد. شايد يک نمونه از طرح اصلاح الگوي مصرف همين باشد که از اپيدمي پلاکارد نويسي دوري گزينيد. پنجم ـ "همايش خودجوش مردمي براي حمايت از ...." چه جمله طنزي است اين فقره از خرده فرمايشات انتخاباتي!
پ ن: چاپ روزنامه سرخاب مورخه۳۰/۱/۸۸
مطالب برگزیده پیشین
|
بنام زيباي مطلق
فرهاد باغشمال هستم. گاهي طنز مينويسم و گاه نطنز! برخي از مطالبم در نشريات سرخاب و آذر پيام چاپ مــــيشــــود و البته بعضی سايتها و جرايد نيز باخبــر و يا بيخبــر مبادرت به درج مـينمايند که به جهت کمرويي بيخيالم! ايپک در تـــرکي به معنــي ابــريشم است. سعي مــيکنـم مطـالب اين بـــلاگ مثل ايپک سـاده ، محــکم و ظريف باشد. منوی اصلی
آرشیو
تیر 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 پیوندها
قافيه/ فرشيد باغشمال روزگارنامه / علي خيرخواه آرتاوريژ / محمد فرشبافي عينالي / حسين پورستار چله / سيدقاسم ناظمي پيله ابتدا / روح الله رشیدی حلقه دومانلي تبريز / محمد رمضاني کتل / يعقوب صديق جمالی مصطفي دانش رضا شیبانی روز دلتنگي / مها فصل هيوا / فرانک باغشمال پرسپکتيو / سحر فکردار آلما خانم / مريم بانو بارانانه / حامد خسروشاهي عالمي ديگر / رضا رسولي بانوي روزهاي دلتنگي تبريز آباد مهدي گلباف حفره / امير مرتضوي فاطیما کيميا بهترينهاي آبان شعر شهودی نيمرنگ سهند تبريز و من آذرقلم / امين خوش نيت مهدی نعلبندی (سايت شخصي) ظلم نامه بتکده / احسان خواجه اي ثمين تبريز امروز / سالار نقطه آغاز / کامراني مازار نيوز / احمدحسن نژاد انتظار يارپيز تا دور... تا قله نور/ پرنيان چيبين دومانلی آذربایجان. انشا/ نقطه سر سطر کمی پنجره / حسن اسدی باشماق ---------------------------------- آناهيد / الهام جم زاد مشق کوير / محمد دهقاني قانون سيب / علي ايران نژاد سهيل شرح حال / حسين محمدي ذهن زيبا شميم زهرا آب معدني ساکورا آن سوي خيال کاکو شيرازي خادمه اهل بيت سه نقطه ديوانه وار مرد آزادي گون آيدين...وطن! الماسيان حادثه درويشي میم نوشت پروانگی/ معصومه سپهری ميم نوشت آذرپيام سازمان فرهنگي هنري شهرداي طنازان
رضا احسان پور (شوخ) باران در دهان نیمه باز گل آقا رضا احسان پور نیما دهقانی بوالفضول الشعرا یادداشت های دختر ترشیده حالنامه / حامد تاملی کارگاه نمدمالی زهرا دری ما هویج نیستم طنز سپنتا / نادیا بخش طنز لوح بخش طنز فرارو آي طنز خبرگزاری زورنا ماغازا / سيد رضا علوي افتضاح ملی ابوالفضل زرويي نصرآباد یوسفعلی میر شکاک توکا نیستانی سنگ پا ستون طنز جوکستان دفتر طنز نیک آهنگ کوثر جلال سمیعی سيد ابراهيم نبوي آرشيو پيوندهاي روزانه آخرین نوشته ها
"مدرسه غيرانتفاعي يا مدرسه دولتي" مسئله اين است! قاعدهالمناظرات في حاشيهالمناظرات نصايحالانتخاباتي في جميع طنزنويسان هفت زنگِ سر در گُمي ما با پيکان مخالف نيسيم بلکه با بدنهاش مشکل داشتيم! از سيبزميني تا پيامک مطالب برگزیده پیشین از چتر باز تا چتربازي اندر مصائب فرهنگ شهروندي (باب حمل و نقل شهري) خودکشی یکی معتاد! من با شعار Change OR Delete رسما وارد صحنه انتخابات می شوم! از يوزارسيف تا وَلنتاين ..... از شاه شهيد تا پوتیفار فرهنگ اصطلاحات / Culture Vocabulary ترانههاي زير لب مسئولين اندر باب چای |
